است ؛ به طورى كه شكّ و شبههاى در آن راه نيابد و با تقليد و عادت ، آميخته نباشد . ضمنا لفظ « هم » كه بر فعل « يوقنون » مقدّم شده ؛ افادهء حصر مىكند ؛ خواه مسند اليه باشد خواه ضمير فصل ؛ و اين حصر اشعار به آن دارد كه يقين كه از صفات خردمندان است به اين گروه كه به صفتهاى ياد شده ( در آيه ) متّصف هستند ؛ اختصاص دارد نه بر ديگران ؛ زيرا غير از آنها داراى نفسهائى هستند كه جز شكّ و گمان و ترديد شأنى ندارند ، و علوم آنان اگر چه بر مبناى برهان و دليل هم باشد باز يك سلسله مظنونات است و از آلودگى شكّ و تقليد و عادت بر كنار نيست .
تقديم ظرف « بالآخرة » بنا بر اينكه معمول براى يوقنون باشد . نه عطف بر « بما انزل » جهت مراعات آخر آيهها و افادهء حصر مىباشد .
و اين اشاره به آن دارد كه علم و يقين موصوفين به اوصاف سابق كه يقين مختصّ آنها است جز به آخرت تعلّق ندارد - زيرا آنها ، آخرت را نصب العين و غايت كوشش و همّت خويش قرار دادهاند ، و در نتيجه به غير آن توجّهى ندارند ؛ به خلاف ديگران كه دنيا را نصب العين خود ساخته ، و سراى ديگر را پشت سر انداختهاند . لذا ، علم نفسانى آنها به آخرت تعلّق نمىگيرد ؛ چه علوم آنان فقط به دنيا و آنچه لازمهء زندگى در دنياست منحصر گشته است . پس دانش آنها نفسانى و غير يقينى است .
تنها ظاهرى از زندگى دنيا مىدانند و از سراى ديگر غافلند « 1 » . اينان از علم و دانش به همين مقدار رسيدهاند .
و به فارسى گفته شده :
اندر اين سوراخ بنّائى گرفت * در خور سوراخ دانائى گرفت
هامش
( 1 ) سوره آيه 29