كه روزىدهنده و نگهدارندهء او و اعضاء و جوارح وى مىباشد ، و كمالات اختيارى را افاضه مىكند .
آن نشانهها نسبت به مرتبهء كسى كه به مقام معرفت رسيده و نمونهء اسماء خداى تعالى را در وجود خود يافته است ، همان نمونههاى اسماء مىباشد . آن كه ، مقام برترى يافته است ؛ تا آنجا كه مرتبهء حضور در برابر شيخ برايش حاصل شده و مثال نورانى راهنمايش را در كشور وجود نگريسته است ؛ همان صورت شيخش نشانه او مىباشد كه در واقع اولين مقام معرفت نورانيت است . اگر سالك ، مرتبهء بالاتر يابد كه از مقام مقدار و اندازه خارج شود و چيزها را مجرد از مادّه و مقدار مشاهده كند ؛ در آن صورت روحانيّت شيخش ، كه از اندازه و مقدار آزاد شده و در واقع صورت مجرد است خود نشانهاى در وجود مىباشد . حال اگر از اين مقام هم برتر شد و از مقام محدود كردن و مقيّد نمودن در محدودهء امكانات وجودى فراتر رفت ؛ مقام اطلاق كه به مشيّت تعبير مىشود ؛ نشانهء او محسوب مىگردد .
نشانهء كسى كه جامع همهء مقامات گرديده است ؛ اسماء و نشانههاى همهء مقامات است .
پس از آن كه خوانندهء قرآن همهء اين مقامات را پيموده ؛ و استعداد نظر كردن به ذات را پيدا كرده ، بدون اينكه آن نشانهها حجاب و پرده قرار گيرند ، بر او شايسته است كه از نگرش به اسماء ، مجرّد شود تا در هر شيئى و فيئى « 1 » ، خدا را مشاهده كند . از اشياء جز محدود بودن و نقص ، نديده ؛ صفات كمال را جز از خدا نبيند و زبانش حمد را چه به نحو انشاء يا اخبار ، به صورت حصر جميع حمدها يا حامديت يا محموديت ، در
هامش
( 1 ) يعنى در هر چيز و سايهاش .