خداى تعالى جارى سازد . سپس خداى را به صفت ربوبيّت كه همان حفظ چيزها در كمال موجود و رساندن آنها به كمالات مفقود است ، توصيف نمايد . به همين نسبت اين سير و سلوك و اتّصاف به صفات اسماء الهى و مشاهدهء ذات را تا آخر سوره ادامه دهد .
براى سالكين الى اللّه سفرها و منزلها و مقامها و مرحلههاى بسيارى وجود دارد كه جز خدا كسى آنها را نمىتواند بشمار آرد ؛ ولى آنطور كه عرفا گفتهاند : اصل و سر چشمهء آن منحصر در چهار سفر است :
1 - سفر اول : « سفر من الخلق الى الحقّ » است كه سالك از خلق به سوى حقّ سفر مىكند و آن حركتى است كه از حدود كثرتها و نگرش به آنها شروع شده ؛ و به سوى حق اوّل سير مىكند . انتهاى آن سفر ، رسيدن به مرز دل و مشاهدهء حقّ اوّل در نمودهاى صفات و اسماء مىباشد . در اين سفر سالك از رنج و دشوارى تكليف جدا نيست .
دربارهء آن مولوى قدّس سرّه فرموده است :
جمله دانسته كه اين هستى فخ است * ذكر و فكر اختيارى دوزخ است
2 - سفر دوّم : « سفر من الحقّ الى الحقّ » در لباس مظاهر و نمودهاست كه سالك از مظاهر و نمودهاى حق به سوى حق حركت مىكند تا به حقّ مطلق برسد .
در اين سفر سختى به راحتى ؛ و تلخى به لذّت ، و ترس به ايمنى ، تبديل مىگردد .
اين سفر داراى گودالهاى هلاكت و پرتگاههاى سقوط مىباشد كه بعدا ذكر آن خواهد آمد .
3 - سفر سوّم : « سفر بالحق فى الحق » ؛ يعنى ، سفر به سبب حقّ در حقّ است .