حقّ به سوى حقّ مىباشد ؛ زيرا ، «
بِسْمِ اللَّهِ
» ، متّصف شدن به صفات الهى را خبر مىدهد . و بعد از ، «
بِسْمِ اللَّهِ
» تا «
مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ
» اعلام حركت سالك در صفات حق تعالى است تا آنجا كه مالكيت خدا ، در وى ظاهر گشته ؛ و بنده را ، از ذات خود فانى سازد .
اين سفر حركت در صفات حقّ تا فناى بنده است .
قول خداى تعالى : «
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
» به سفر به سبب حقّ ، در حق اشاره دارد ، زيرا مالكيت خداى تعالى تا وقتى كه هنوز بنده از فعل و وصف و ذات فانى نشده باشد آشكار نمىگردد . چون بنده به فناى ذات رسيد عبوديتش تمام مىشود و پس از كمال عبوديت ، جز در حق مطلق سير نمىكند و حركت و سير او جز با حقّ نمىتواند باشد ؛ زيرا ديگر ذاتى ندارد كه به آن باقى باشد . و جملهء «
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ
» اشاره به سفر چهارم دارد كه سفر از حقّ به خلق باشد .
اين همان بازگشت اختيارى در عالم صغير و بقاى بعد از فناء و صحو بعد از محو « 1 » مىباشد و سزاوار است كه اين سفر ، با حفظ وحدت
هامش
( 1 ) صحو بعد از محو محو داراى چند مرتبه است كه عبارتند از : محو ارباب الظاهر - محو ارباب السرائر - محو الجمع - يا محو حقيقى - محو العبديّة يا محو العبد - دربارهء آنها شاه نعمت اللّه ولى مىنويسد : 1 - محو ارباب الظاهر رفع اوصاف عادتست و خصال ذميمه ، و مقابل آن اثبات و آن اقامت احكام عبادت است و اكتساب اخلاق حميده است . 2 - محو ارباب السرائر كه ازالهء علل و آفات و اثبات مواصلات است و اين محو و اثبات به رفع اوصاف و رسوم و افعال و اخلاق عبد است به تجليّات صفات و اخلاق و افعال حق . 3 - محو الجمع و محو الحقيقى - كه فناى كثرت در وحدت است .
4 - محو العبودية و محو عين العبد اسقاط اضافت وجود است به سوى اعيان ، زيرا كه اعيان شئون ذاتيّه ظاهريّه در حضرت و احديت به حكم عالميّت است ( اعيان صور علمى در نزد حضرت حق است ) . و بالاتر از محو ، محق است كه فناى وجود عبد است در ذات حقّ ، همچنانكه ، محو فناى افعال عبد است در فعل حقّ و طمس فناى صفات است در صفات حقّ .