«
الْحَمْدُ لِلَّهِ
» : قرّاء ( قراء معروف ) عموما ، دال « حمد » را مضموم و لام « اللّه » را مكسور خواندهاند و به ندرت به فتح دال و كسر لام و يا كسر دال و كسر لام به پيروى از دال خوانده شده است .
امّا لام « الحمد » براى تعريف جنس يا استغراق « 1 » آمده است . به هر حال كلام براى « حصر » است و افادهء حصر بنا بر اينكه لام براى استغراق باشد واضح است . ولى اگر لام ، جنس باشد ؛ حصر آن از حرف لام اللّه ، استفاده مىشود ؛ زيرا كه لام ( ل ) براى اختصاص است .
حمد به معنى « ما يحمد عليه » ( آنچه مورد حمد واقع مىشود ) است . در اين صورت باز هم حصر صحيح است . با وجود اينكه صفات كمال ، در غير خداى تعالى هم به ظاهر ديده مىشود زيرا حقيقة متعلق به حقّ است و اتّصاف غير به آن صفات از جهت مظهريت آن غير براى آن صفات مىباشد نه از جهت آن باشد كه آن صفات از خود آن غير است .
ممكن است حمد به معنى مصدر و فاعل آن « اللّه » باشد و اصل آن « حمد اللّه حمدا » يعنى ، خدا ستايش كرد ؛ ستايشكردنى ؛ باشد كه فعل حذف شده ، و رفع به مصدر منتقل شده « ال » تعريف بدان اضافه گرديده و كلمهء « اللّه » و لفظ اللّه به توسّط الف و لام خبر آن قرار داده شد تا بر ثبات و استغراق و حصر دلالت كند .
در اين صورت حمد را با وجود تعدّد ستايشگران و كثرت آنان در « اللّه » منحصر كردهايم .
و اين بدان جهت است كه در سورهء بقره در تفسير آيه
إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يُرِيدُ . . .
خواهد آمد و خواهيم گفت كه خداى تعالى فاعل هر فعلى
هامش
( 1 ) استغراق ازآنروست كه همه افراد را شامل مىشود .