دستهء ديگر از خوانندگان قرآن اهل شهود مىباشند ؛ ليكن در شهود خود جز خلفاء الهى و فرشتگان را نمىبينند ، اين حالت اگر طورى باشد كه شهود آنان به مقام حلول نرسد ؛ يا اگر هم برسد طورى نباشد كه به صورت اتحاد حال و محلّ در بيايد ، باز هم مثل سابق ، فعل را از خود مىبينند ولى آن را مسخّر مشهود خود مىدانند و حكم آنها مانند حكم پيش مىباشد ، و تفاوت بين آن دو اين است كه اگر آنچه مشاهده كرده است رسول ( ص ) يا جانشين ( ع ) او يا فرشتهاى از فرشتگان باشد ، در اين صورت خواننده ، گفتهء پيامبر يا خدا را حكايت مىكند و آن را بر مشهود خود مىخواند چه او در حضور آنان ايستاده است ، و زبانش از لحاظ اينكه قرآن مىخواند زبان امر خدا يا امر مشهود اوست ، اگر مشهود ، آمر او به خواندن باشد .
اگر مشهود وى در حلول طورى باشد كه به نوعى اتّحاد با شاهد كشيده شود . در اين حالت ، زبان خوانندهء قرآن ، عين زبان مشهود اوست .
اگر چه به خود نيز نسبت داده شود ليكن نسبت دادن به خودش عين نسبت دادن به مشهود است ، حال گوش و چشم و دست او همچنين است . چنين خوانندهاى قرائت قرآن را گاهى از خود مىبيند ، زيرا هنوز نفس او كاملا از بين نرفته و مقدارى باقى است ؛ و گاهى آن را از مشهود مىبيند ، و گاهى نيز آن قرائت را از مبدئي مىبيند كه عبارت از نفس و مشهود وى مىباشد ، و مطلب از همين قرار است در خود ديدن قرائت و ديدن مشهودش و در شنيدن قرائت ، و در حق همين اتحاد و اواخر مراتب حلول به فارسى گفته شده !
از صفاى مى و لطافت جام * در هم آميخت رنگ جام و مدام
همه جام است و نيست گوئى مى * يا مدام است و نيست گوئى جام
و در اشاره به مراتب حلول گفته شده است :