تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
انا من اهوى و من اهوى انا * نحن روحان حللنا بدنا
من همانم كه دوست مىدارم و آنچه دوست مىدارم خود من است ، ما ، دو روح كه در يك پيكريم . و در اشاره به مراتب اتّحاد ، گفته شده است :
من كيم ؟ ليلى ؛ و ليلى كيست ؟ من * ما يكى روحيم ، اندر دو بدن
دربارهء حقيقت مقام حلول و اتّحاد و وحدت ان‌شاءالله سخن خواهد آمد « 1 » . سالك گاه آن‌چنان ترقّى مىكند كه از مقام تعيّنات و نمودها مىگذرد و فعل حقّ را مشاهده مىكند ، كه آن مقام مشيت مطلق است ، يعنى رها و مطلق از همه تعيّناتى است كه خارج از وجودش باشد يا در ملك او حلول كند ، يا با او متّحد باشد . پس گمان مىكند كه اين ، فعل حقّ و جلوهء الهى ، همان خدا است و حكم كلّيّهء حالاتى را كه در حين مشاهدهء پيامبر يا فرشته برايش پيدا مىشد ، بر وى جارى مىگردد . پس خوانندهء قرآن ، مىپندارد كه بر خدا مىخواند يا از خدا مىشنود و اينكه خوانندهء قرآن خداست . و گاهى از اين مرتبه بالاتر رود كه ديگر خود را در ميان نبيند ؛ آنگاه جز مشهود نمىبيند خواه مشهود او ، رسول ( ص ) ، يا حقّ مضاف ( مقام مشيّت و ولايت ) باشد . در اين حالت خواننده و شنونده و بيننده و نويسنده همان مشهود است . اين مقام وحدت مشهود است كه ، براى بعضى سالكان پيش
هامش
( 1 ) دربارهء حلول و اتّحاد و وحدت وجود ، ما ، نيز ذيل ترجمه به بسط و تفسير در مقام خود مىپردازيم و بطور كلى مىگوييم حلول عبارتست از : قرار گرفتن چيزى در ديگرى كه لازمهء آن دو تا بودن حال و محلّ است . و از اتّحاد نيز چه از نوع امتزاج اجسام باشد و چه از نوع اتحاد روح و بدن ، باز دوگانگى و غيريّت لازم مىآيد . مىماند وحدت كه دوئى در آن راه ندارد ؛ كه همان لا إله الا اللّه و ليس فى الدّار غيره ديّار ، مىباشد .