تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
شرمگاه بخششكننده ى دلاور ، گردنكشى عزيز و متكبر . او بر خلاف تو بپاخاست اى ميش لنگ و خروسى كه بال خود را به حركت در آورده اى كه نه ريشه و نه حسب و نسب دارى و به خدا سوگند اگر حرف پدرم را تكرار كنى افسارى از سخن بدهنت ميزنم كه از اثر آن خون از دهنت موج زند ما را واگذار كه در كورى تو فرو رويم برگرديم در گمراهى تو با شناسائى ما ترا به واگذاشتن حق و پيروى نمودن از باطل . و اما سخن تو كه گفتى على امام و پيشواى من است به خدا سوگند امامت او را انكار نمىكنم و از دوستى او بر نميگردم چگونه درهم شكنم پيمانى را كه بزمامدارى و ولايت او بستم مىپرسد مرا از آن پيمان اگر من خداوند را ملاقات و ديدار كنم ، شكست بيعت تو دوستتر است بسوى من از شكستن پيمان خدا و رسول و جانشين و دوست رسول و تو نيستى مگر امير قوم خودت اگر بخواهند ترا واگذارند و گر نه عزلت كنند برگرد بسوى خدا و توبه كن از اين جرمى كه بجا آوردى و بيرون شو بسوى خدا از خيانتى كه مرتكب شدى خلافت را واگذار به آن كس كه از تو سزاوارتر است از خودت . همانا كار بزرگى را مرتكب شدى بواسطه نشستن تو در جاى او و بواسطه ى نام او را بر خودت نهادن گويا قناعت كردى باندك از دنياى خود و مسلم پراكنده مىشود دنياى تو آنسان كه باد ابر را پراكنده مىكند و خواهى دانست كه كدام دسته جايگاهشان بهتر و كدام يك از نظر سپاه ناتوانند .