تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
گروهى از آهنگران را آوردند همه گفتند گشوده نمىشود مگر اين كه آهن را با آتش سرخ كنيم سپس ابو بكر متوجه قيس شد گفت به خدا سوگند تو از گشودن ميله آهن ناتوان و عاجز نيستى ولى انجام نميدهى مبادا امامت حضرت ابى الحسن تو را درين باره نكوهش نمايد و اين كار تو شگفتآورتر از كار پدرت نيست كه خلافت را مىخواست تا سركشى اسلام كند به خدا سوگند كجرويست سپس خداوند شوكت او را نابود و باد و نخوتش را برد ، اسلام را هم بوسيله وليش عزيز كرد ، دين را بواسطه ى اطاعت اهلش بلند نمود ، تو هم اكنون در حال نيرنگ و اختلافى . گفت قيس را خشم فرا گرفت لبريز غيظ شد سپس گفت اى پسر ابى قحافه همانا براى تو پيش من پاسخى با زبانى روان و دلى جريست اگر نبود حق بيعتى كه در گردن من دارى آن پاسخ را از من مىشنيدى به خدا سوگند اگر دستم ترا بيعت كرد ولى دل و زبان با تو بيعت نكرد . حجتى بر من در بيعت بعد از روز غدير نيست و نيست بيعت من براى تو مگر مانند آن كسى كه بافته ى خود را به صورت اول برگرداند ميگويم و گفتن من ترسى نيست نيازمندى به تو را اگر از تو سخن را مىشنيدم ابتدا ميكردم براى آنچه را كه براى تو از طرف من باز شد روى صلاح . اگر پدر من خلافت را مىخواست سزاوار بود كه بخواهد بعد از آنچه براى تو ياد آور شدم زيرا كه او مردى بود كه سختىهاى روزگار او را از پا در نياورد و عيبجوئى نميكند او را مانند عيبجوئى
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 329 | الحسن بن محمد الديلمي / عبد الحسين رضائي / رضائي / محمد باقر بهبودى