تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
سخنان را كردند ابو بكر عرضكرد ما نيامديم كه با ابا سليمان نزاع كنى بلكه براى غير اين كار آمديم و تو اى ابا الحسن هميشه كمر مخالفت مرا مىبندى و يارانم را بر من جرى ميكنى ما ترا واگذاشتيم تو ما را واگذار چيزى نگو تا ما هم چيزى نگوئيم كه ترا بوحشت اندازد تا زياد نكند ترا نفرتى بسوى نفرتى كه دارى . سپس على عليه السّلام فرمود : كه مرا از تو و ياران تو بوحشت افكنده و حال اينكه هر متوحشى به من انس گرفته و اما پسر وليد زيانكار من داستانش را برايت نقل ميكنم او چون فراوانى سپاه و زيادى جمعيتش را ديد خود نمائى كرد اراده كرد مرا بر دارد و در جاى ديگر نهد ما آنچه را كه در دلش خطور كرده بود برداشتم او به من حمله كرد با اينكه مىشناخت حق مرا و خدا هم به كار او راضى نبود . ابو بكر گفت ما اين كار را اضافه ميكنيم بكوتاهى كردن تو از يارى اسلام و كمى ميل تو بجهاد در راه خدا و رسولش ترا فرمان ترك جهاد داده‌اند يا از پيش خود ترك ميكنى سپس على عليه السّلام به او گفت اى ابا بكر بر مثل من فتوى ميدهند نادانان همانا رسول خدا شما را دستور به بيعت من داد و فرمانبردارى مرا بر شما واجب كرد و مرا در ميان مانند بيت الله الحرام قرار داد كه مردم بطواف خانه ميروند نه اينكه خانه پيش مردم بيايد . پيامبر فرمود : اى على به زودى در باره ى تو امتم پس از من نيرنگ بازى كنند آنچنان كه ساير امتان پس از درگذشت پيامبران يا جانشينان آنان مكر و فريب كردند مگر اندكى از آنان و زود است