تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
به خدا سوگند اگر بر سر اين حرفش بايستد او را در برابر چشم تو ميزنم سخن من على را بخشم آورده و او را بحالى برگرداند او را در آن حال من مىشناختم هنگام خشم او را سپس فرمود اى پسر خطاكار مانند تو كسى اين قدرت را دارد كه بر من جسارت كند اسم مرا در سخنان بيهوده كه سابقه ندارد بچرخاند واى بر تو من از آنان نيستم كه تو و همراهانت بتوانيد مرا بكشيد من ترا خوب مىشناسم كه اراده ى كشتن مرا دارى . بعد با دستش به زير گلوى اسبم زد مرا از بالاى اسبم چپه كرد مرا كشاند تا نزديك آسياى حارث بن كلده ى ثقفى سپس ميله ى آهنى آسيا را كند و گردن مرا با دو دستش كشيد و آن را بدور گردن من پيچيد ياران منهم ايستاده و تماشا ميكردند شر او را از من دفع نكردند خداوند آنان را از طرف من پاداش نيك ندهد زيرا كه آنان هنگامى كه بعلى نگاه ميكردند گويا بملك الموت تماشا مىكردند سوگند به آن كس كه آسمانها را بدون ستون برافراشته . صد نفر از قهرمانان شجاع عرب گرد آمدند كه آن ميله را از دور گردن خالد باز كنند قدرت و نيروى آن را نداشتند ناتوانى مردم از گشودن آهن مرا دلالت كرد كه سحرى از اوست يا نيروى فرشته اى با نيروى او مركب شده هم اكنون بگشا اگر گشاينده هستى و حق مرا از او بگير اگر گيرنده مىباشى و گر نه مىپيوندم به خانه عزّ و قرارگاه گرامى خويش ، پسر ابو طالب لباس ننگ بر من پوشيد بطورى كه اهل ديار بر من ميخندند .