جريان آگاه كنم آنان توقف كردند تمليخا جلو آمده تا وارد غار شد تا او را ديدند در بر كشيدند و روبوسى كردند و گفتند سپاس خدائى را كه ترا از دقيانوس نجات داد .
تمليخا گفت اين حرفها و سخن دقيانوس را واگذاريد چند روز است درنگ كردهايد گفتند يك روز و اندى تمليخا گفت بلكه سيصد و نود نه سال است كه درنگ نمودهايد دقيانوس مرده آن عصر گذشته خداوند پيامبرى برانگيخته كه نامش عيسى بن مريم است خداوند او را بسوى خود بلند كرده هم اكنون پادشاه و مردم بسوى شما مىآيند گفتند اى تمليخا اراده دارى ما را مورد آزمايش جهانيان قرار دهى او گفت شما چه اراده داريد خدا را بخوانيم با تو كه جانهاى ما را قبض كند و شام ما را در بهشت قرار دهد سپس دستهاى خود را بسوى آسمان بلند كرد و عرض نمود بار الاها به حق آنچه كه ما را از دين بخشيدهء هم اكنون فرمان قبض روح ما را صادر فرما .
خداوند در غار را از چشم مردم پنهان كرد آن دو سلطان هفت روز بر دور آن غار گردش كردند براى آن غار درى نيافتند پادشاه مسلمانان گفت اينان بر دين اسلام مردهاند مسجدى بر در غار بنا مىكنم پادشاه نصرانيان گفت نه بلكه بدين مسيح جان سپردهاند بر در غار ديرى بنا مىكنم جنگ تبليغاتى درگرفت سرانجام مسلمانان پيروز شدند و مسجدى در آنجا ساختند .
بعد حضرت على عليه السّلام فرمود : اى يهودى از تو ميپرسم ترا به خدا سوگند آنچه را كه گفتم موافق با توراة است يهودى گفت به خدا سوگند از آنچه در توراة است حرفى زياد و كم نكردى و من ميگويم اشهد ان
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 301
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٣٠١