لا إله الا الله و ان محمّدا رسول الله و انّك امير المؤمنين وصىّ رسول الله حقا اين است آنچه را كه ما از حديث اصحاب كهف بپايان رسانديم .
و الحمد لله رب العالمين حقّ حمده و صلى الله على محمّد و آله الطاهرين .
چون خلافت بعمر بن خطاب رسيد ميان مردى از اصحاب كه نامش حارث بن سنان ازدى بود و بين مرديكه از انصار بود نزاع در - گرفت عمر براى او انصاف نداد حارث از دين برگشت و بقيصر ملحق شد و تمام قرآن را فراموش كرد مگر همين آيه را * ( وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْه وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ ) * ( 1 ) چون قيصر روم اين كلام را شنيد گفت به زودى نامه اى بپادشاه عرب مينويسم از او مسائلى ميپرسم اگر پاسخ داد تمام اسيرانى كه پيش من است رها مىكنم و اگر او مرا از تفسير مسائل آگاه نكرد اسيران را بدين نصارى دعوت مىكنم هر كس پذيرفت آزاد و هر كس نپذيرفت او را ميكشم .
نامه اى بسوى عمر نوشت مسائلى از او در آن نامه پرسيده بود يكى از آنها سؤال از تفسير سوره ى فاتحة الكتاب ، از آبى كه نه از زمين و نه آسمانست ، از چيزى كه نفس ميكشد و روح ندارد ، از عصاى موسى كه از كى بود و نامش چه بود و درازايش چقدر بود ، از جاريه باكره اى كه براى دو برادر بود در دنيا ولى در آخرت براى يكى از آنها بود سپس چون اين مسائل بر عمر وارد شد او پاسخ آنها را ندانست و جواب نامه را واگذار بعلى بن ابى طالب عليه السّلام كرد .
حضرت نوشت نامه ايست بسوى قيصر روم از على بن ابى طالب داماد
هامش
( 1 ) آل عمران 89 هر كس جز دين اسلام اختيار كند هرگز از او پذيرفته نميشود و او در آخرت از زيانكارانست .