تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
حزب حكومت كند او پرچمدار پدرش بود همان پرچمى كه من و رسول خدا در همه جا با او مىجنگيديم راه نجاتى از مرگ نبود بجز فرار سپس اسبش را سوار شد پرچمش را واژگون كرد نميدانست چه حيله و نيرنگى به كار برد از انديشه پسر عاص كمك جست . او بوى اشاره كرد كه قرآنها را بر فراز نيزه‌ها بلند كند و مردم را بسوى قرآن دعوت كند گفت پسر ابى طالب و حزب او اهل بصيرت و فقهاء ميباشند همانا ترا بكتاب خدا خواندند و جوابت را در آخر دادند پس او را درين فريب و نيرنگ پيروى كردند زيرا كه او راه نجاتى از كشتن بجز فرار نداشت . پس قرآنها را بلند كرد به خيال خودش مردم را به احكام قرآن دعوت مىنمود پس دلهاى گروهى كه از ياران من باقيمانده بودند ميل بسوى قرآنها كرد پس از نابودى خوبانشان و كوشش ايشان در جهاد با آنان و دشمنان خدا و دشمنان خودشان با بينش آنان گمان كردند كه پسر هند جگر خوار را وفائيست در آنچه كه آنان را به آن ميخواند گوشها را بدعوت او فرا دادند تمامشان دعوت او را پذيرفتند . آنان را آگاه كردم كه اين كار نيرنگ عمرو عاص و معويه است و اين دو پيمانشكنى ميكنند سخن مرا نپذيرفتند و اطاعت فرمانم را نكردند پافشارى كردند چه بخواهم و چه نخواهم گفته ى معويه را بپذيرم بطورى كه بعضى از آنان به بعضى ديگر گفتند اگر على نپذيرد او را بعثمان بن عفان ملحق كنيد با دست بسته تحويل معويه دهيد . من كوششها كردم خدا آگاهاست از كوشش من و من چيزى