تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
شرق و غرب عوض كرد گزارشات به من ميرسيد سپس اعور ثقيف پيش من آمد و اشاره كرد كه معويه را حاكم شهرهائى كنم كه او در آنجا هست تا بدين وسيله چاره ى آن شهرها را بكنم و در آنچه كه اشاره اى به آن كرد غرض كار دنيا بود اگر براى حكومت او در پيشگاه خدا چيزى پيدا ميكردم و براى خودم عذرى ميديدم درين باره رايم را انجام ميدادم . ولى مشورت كردم با كسى كه اطمينان دارم كه اندرز و نصيحتش براى خدا و رسول و خود من و مؤمنانست سپس راى او در باره ى پسر هند جگر خوار مانند رأى من بود او مرا ازين كار نهى كرد و ترساند كه دست او را در كار مسلمانان داخل كنم و نميباشد زمانى كه خدا مرا به بيند كه گمراهان را بارزوى خود بگيرم . سپس فرستادم بسوى او برادر بجيله را يك بار و برادر اشعريين را بار ديگر ( 1 ) و هر دوى آنان ميل به دنيا كردند و پيروى هوا نمودند در آنچه كه خوشنودى معويه بود سپس چون افزود در آنچه كه هتك شد از محارم خداى عز و جل مگر اينكه آن را ادامه داد مشورت كردم كسى را كه همراه من بود از ياران محمّد و آنان را كه خداى عز و جل فرمانشان را پسنديد و به بيعتشان خوشنود شد و ديگران از مردان شايسته ى مؤمنان و مسلمانان پس تمامشان نظرشان موافق نظر من بود در جنگ و پيكار با معويه و مانع شدن او را از آنچه كه دستش بحكومت برسد . و همانا من يارانم را بسوى او فرستادم و از هر جايى بسوى او
هامش
( 1 ) كنايه از دو مرد كه اهل دو قبيله ميباشند .