تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
نامه هايم را فرستادم و فرستادگانم را متوجه او كردم كه از اراده اش برگردانم و مانند ساير مردم با من باشد . سپس نوشت درين باب و سخن گفت و از من اميدها داشت و با من شرطهائى كرد كه آن شرطها را نه خداى عز و جل و نه پيامبر و نه هم مسلمانان راضى ميشدند در بعضى از خواسته هايش شرط ميكرد كه گروهى از يارانم را به او واگذارم و اين ياران من گروهى از ياران محمّداند كه نيكانند در ميان اينان عمار ياسر است و كجا مانند عمّار پيدا مىشود . به خدا سوگند آنان را با پيامبر ديدم مقدم نميشد پنج نفر مگر ششمى ايشان عمّار بود و نه چهار نفر مگر پنجم او بود معويه با من شرط كرد اينان را به او واگذارم تا همه را بكشد و بدار زند و خونخواهى عثمان كند و به خدا سوگند فساد بر كشتن عثمان نكرد و مردم را بر مرگ او گرد نياورد مگر معويه و امثال او از اهل بيت شجره ى ملعونه در قرآن . چون شرائط او را نپذيرفتم به خودش رو آورد و بلند پروازى ميكرد بسركشى و طغيانش براى يك مشت خرى كه عقل و ديده ى بصيرت نداشتند و پيروى او را كردند آنچه را كه از دنيا آرزو داشتند به آنان داد . سپس با ايشان مبارزه كرديم و محاكمه ى آنان را بخداى عز و جل از عذر و بيمها واگذارديم چون او را جز سركشى چيزى افزوده نشد او را چنين يافتيم كه دشمنى با خدا مىكند با يارى دشمنان خدا با اينكه پرچم رسول خدا دست ما بود او با ما ستيزه ميكرد . هميشه چنين بوده كه خدا حزب شيطان را ميكشد تا مرگ بر آن