تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
در ميان آنان قرار داد اگر فرمانش را اطاعت نكردند گردن بزنند و كافيست شكيبائى بر اين حوادث اى برادر يهود . سپس آن مردم روزهايشان را درنگ كردند هر كسى بسوى خودش دعوت ميكرد ولى من خوددارى ميكردم ، از كار من پرسيدند با آنان مناظره كردم در روزگار خودم و دوران آنان و در باره ى آثار خود و آثار آنان و آن را كه نميدانستند برايشان روشن كردم از دلائل سزاوار بودن خودم براى خلافت سواى آنان و عهد و پيمان رسول خدا را برايشان ياد آورى كردم آنچه را كه پافشارى براى من از بيعت در گردن آنان كرد تذكر دادم . ولى آنان را حب رياست و دست بازى كه در مال بود و زبانبازى در امر و نهى و ميل بسوى دنيا به خود خواند و اقتداء كردن بگذشتگان و نياكانشان بسوى آنچه را كه خدا بر ايشان قرار نداده آنان را دعوت كرد هر گاه با يكى از آنان خلوت كردم روزهاى خدا را بيادش آوردم و او را ترساندم از آنچه را كه بسويش به ضرر خود ميرود از من شرطى را خواست كه خلافت را بعد خودم به او برگردانم . گفتم از من جز حجتى روشن و حمل كردن بر كتاب خداى عز و جل و وصيت رسول خدا از بخشيدن هر مردى از ايشان كه خداى عز و جل براى او چيزى قرار داده چيزى نخواهيد يافت و يا منع كردن او را از چيزى كه برايش قرار نداده ، او خلافت را از من بسوى عثمان بن عفّان برگرداند مردى كه حالش با او واحدى از كسانى كه حاضر بودند مساوى نبود تا چه رسد به آنان كه پستتر از ايشان بود در جنگ بدر كه بزرگترين مباهاتشان بود و نه در غير بدر از آنجاها