اين كار را نداشتند هر گروهى از آنان فرياد ميزد از شما يك امير و از ما هم يك امير و گويندگان طمع در خلافت نداشتند جز اينكه خلافت به غير من برسد چون خليفه ى آنان درگذشتش نزديك شد و دوران او سپرى گرديد خلافت به نفر بعدى او رسيد اين حادثه هم مانند حادثه ى اولى بود از من گرفت آنچه را كه خداى عزّ و جل براى من قرار داده بود .
گروهى از ياران محمّد صلَّى الله عليه و إله گرد من جمع شدند از آنان كه درگذشتند و آنان كه هنوز بجا هستند سپس گفتند براى من در باره اين فتنه آنچه را كه در باره مانندش گفتند سپس گفته ى دوم من برنگرداند گفته ى اولم ( يعنى همان حرف اولم را به آنان گفتم ) از جهت بردبارى و شكيبائى و بواسطه ى دلسوزى كه گروهى را كه پيامبر با نرمى بارى و با درشتى بار ديگر و وسيله بخشش مرتبه اى و با شمشير كرت ديگرى با هم مهربان كرده بود از همديگر نپاشند .
همانا مىباشد از نتيجه ى تاليف پيامبر آنان را كه مردم در آسايش ميباشند از نظر جا و مكان و سر و لباس و فرش و پوشاك ولى ما اهل بيت محمّد صلَّى الله عليه و إله خانهايمان سقف ندارد در ندارد نه فرشى است براى ما ، نه پوشاكى يك جامه داريم كه براى نماز نوبت ميگذاريم شب و روز را گرسنه بسر ميبريم .
و چه بسا چيزى ما را آمده از آنچه كه خدا بما بخشيده و ويژه ما قرار داده سواى غير ما آن طور كه حال خود را شرح دادم آن چيز را رسول خدا ايثار كرده و بخشيده به صاحبان نعمتها و مالها از جهت مهربانكردن مر آنان را و من از همه سزاوارترم كه نگذارم اين جمعيت
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 274
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٢٧٤