تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
بيعتى كه در گردن آنانست . همانا رسول خدا در گذشت در حالى كه ولايت مردم بدست او و در خانه ى او بود نه در دست كسى كه صاحب شد ولايت را و نه هم در خانه ى آنان ، از براى اهل بيت پيامبر آنان كه خدا از ايشان پليدى را برده و آنان را پاك و پاكيزه قرار داده و سزاوار بخلافت بعد از رسول دانسته در تمام صفات پسنديده بعد حضرت متوجه يارانش گرديد و فرمود : آيا چنين نيست همه عرضكردند آرى اى امير مؤمنان . و اما چهارمى اى برادر يهود جانشين بعد از رفيقش در كارهايش با من مشورت ميكرد و بدستور من فرمان صادر ميكرد و در مشكلات مسائل از من نظر ميخواست پس رأى مرا امضا ميكردند من سراغ ندارم كسى را جز من با او مشورت كرده باشد و جز من بعد از او كسى درين كار طمع نداشته چون ناگهان بآرزوى خود رسيد بدون مرض كه پيش از آن باشد و نه كارى كه امضاى آن در تندرستى او باشد من ترديدى نداشتم كه حق من با سلامتى و عافيت به من بر ميگردد به همان مقامى كه آن را طلب ميكردم و عاقبت خوشى كه آن را ميخواستم . همانا خداى عزّ و جل به زودى با بهترين آرزوئى كه دارم حقم را برگرداند كار خداوند چنين باشد كه با بهترين وجه بپايان رساند و مرا با هيچ يك از آنان برابر نكند و ياد آورى نكند براى من حال مرا در وراثت رسول و قرابت و نزديكى او و نه هم از جهت دامادى و نسب . و نمىباشد براى هيچ كس از ايشان سابقه اى از سوابق من و نه هم اثرى از اثرهاى من پس واگذار كرد آن كار را شورى ميان ما و فرزند خود را بر ما حاكم گرداند و فرمان داد آن شش نفر را كه امر را