تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
اما نفس من دانسته است كسى كه حاضر است از كسانى كه تو مىبينى و آن كس كه پنهان است از ياران محمّد كه مرگ در پيش من بمنزله ى آب سردى است در روز بسيار گرم براى تشنه اى كه دلش ميسوزد و همانا من با خداى عز و جل و رسولش پيمان بسته‌ام من و عمويم حمزه ، برادرم جعفر ، پسر عمويم عبيده بفرمانى كه داد وفا كرديم آن را بخداى عز و جل و پيامبرش ، سپس يارانم خود را جلو انداختند و من بعد از ايشان ماندم چون خداى تعالى اراده كرد سپس در باره ما فرو فرستاد : « * ( مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا الله عَلَيْه فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَه وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا ) * » ( 1 ) . حمزه و عبيده و جعفر مدتشان گذشت ولى من بانتظار پايان مدت هستم اى برادر يهود و تغييرى نخواهد كرد و نيست آنچه كه مرا از پسر عفان خاموش كرده و وادار بخوددارى نموده مگر اينكه من او را از اخلاقش شناختم در آنچه كه او را آزمايش كردم دانستم كه او را اطرافىهاى دورش وانميگذارند تا اينكه وادار به قتل و عزلش كنند چه رسد بنزديكان و فاميلش . ولى من در گوشه گيرى صبر كردم بطورى كه درين باره حرفى نزدم نه از لا و نه هم از نعم بعد مردم بسوى من آمدند و من ميدانستم خداوند خوش ندارد براى شناختن من آنچه را كه آنان با هم خوردند از حبس اموال و تكبر راه رفتن و دانستن ايشان به اينكه اين كار بر ايشان
هامش
( 1 ) احزاب 23 از مؤمنان مردانى هستند كه پيمانشان را با خدا راست گردانيدند پس گروهى از آنان مدتش را بپايان رساند و گروهى بانتظارند و تغيير ندادند تغيير دادنى .