كه خداى عز و جل رسولش و هر كس را كه از اهل بيتش اختصاص به او دارد گرامى داشته .
بعد نميدانم اين مردم آيا روزشان را به شب رساندند تا پشيمانى آنان آشكار شد و از كارى كه انجام دادند برگشتند و گروهى از ايشان بگروه ديگر حواله داد و هر كدام خودش و رفيقش را نكوهش مىكند بعد دوران استبداد عثمان بن عفان طولى نكشيد تا اينكه او را نسبت بكفر دادند و از وى دورى جستند بسوى اصحاب خاصش رفت و اصحاب رسول خدا بيعتش را فسخ كردند و بسوى خداى تعالى برميگشت از بىفكرى و اشتباهش .
پس اين حوادث اى برادر يهود بزرگتر است از حوادث همانندش و رسواتر است و سزاوار است كه برين حوادث شكيبائى و صبر نشود به من از آن حوادث رسيد آنچه را كه نميتوان وصف كرد و چيزى درين كارها جز صبر و شكيبائى نيست ، باقى ماندگان از شش نفر همان روز پيش من آمدند همه ى آنان از نقشه اى كه نسبت به من داشتند برگشته بودند و از من عزل كردن پسر عفّان را خواهش ميكردند و نشاندن او را بجايش و گرفتن حق من را ميخواستند و دست بيعت تا پاى مرگ زير پرچم من دادند يا اينكه خداى عز و جل حق مرا به من برگرداند .
پس به خدا سوگند اى برادر يهود چيزى مرا مانع ازين حادثه نشد مگر همان چيزى كه از ماننده آن مرا مانع شد پيش از آن و دوام را باقى ديدم بر هر كسى كه باقى ماند از طائفه حق شادمانتر براى خودم و بهتر براى قلبم از فناى آن دانستم كه همانا اگر بگويم زير بار خلافت با بيعت مرگ برويد ميروند .
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 278
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٢٧٨