تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
سه سال تمام با اين حال درنگ نموديم بر روى زمين بنده اى نبود كه براى خدا نماز بخواند و گواهى برسالت رسول خدا به آنچه از طرف خداى عز و جل آورده بود بدهد جز من و غير از دختر خويلد سپس بيارانش رو آورد و فرمود آيا چنين نيست عرضكردند چرا يا امير المؤمنين . و اما دوم اى برادر يهودى همانا قريش هميشه جولان در آراء ميكردند و سرگرم نيرنگ و نقشه براى كشتن پيامبر بودند تا آخرين روز كه در دار الندوه ( 1 ) نشستند و گرد هم آمدند شيطان رانده شده هم به صورت اعور ثقيف حاضر بود دستور ميداد كه از هر قبيله اى يكنفر متصدى مرگ و كشتن پيامبر شود تا اينكه راى بر همان قرار گرفت از هر قبيله اى يكنفر انتخاب شود بعد هر يك از آنان شمشيرش را بردارد و بيايد بسوى پيامبر در حالى كه در بسترش خوابيده باشد آن حضرت را همه با شمشيرهاى خود بزنند سپس او را بكشند هر گاه كشته شد قهرا خونش هدر مىشود چون قاتل معيّنى ندارد . جبرئيل بر پيامبر فرود آمد او را به تصميم قريش خبر داد و نيز آن شبى را كه قصد سوء داشتند به پيامبر گذارش داد بطورى كه ساعت سوء . قصد را بعرض رسول خدا رسانيد و دستور داد كه در آن ساعت از خوابگاه بيرون آيد و به طرف غار برود . رسول خدا مرا از سوء قصد قريش خبر داد و فرمانداد كه من بجاى او بخوابم و او را با جانم نگهدارى كنم منهم با شتاب اطاعت كردم و بخوابگاه پيامبر رفتم بلكه شادمان هم بودم كه در برابر پيامبر كشته شوم پيامبر رفت و منهم بجاى او خوابيدم بعد هم مردان قريش
هامش
( 1 ) مجلس شوراى آن روز آنان بود .
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 264 | الحسن بن محمد الديلمي / عبد الحسين رضائي / رضائي / محمد باقر بهبودى