تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
به خانه هايشان در مدينه برگشتند همه ميگفتند رسول خدا كشته شد ، يارانش كشته شدند بعد خدا به صورت مشركان زد و شكست خوردند و در برابر رسول خدا هفتاد زخم و اندى بر بدنم وارد شد كه از آن جمله زخمها اين است و بعد عباى مباركش را انداخت زخمها را نشان داد در آن روز براى من از طرف خدا ثواب و پاداش فراوانى بود بعد متوجه يارانش گرديد و فرمود : آيا چنين نبود ؟ عرضكردند آرى يا امير المؤمنين . و اما پنجم اى برادر يهودى همانا قريش گرد هم آمدند با يك ديگر پيمان و ميثاق بستند و گفتند از راى خود برنگرديم تا پيامبر و يارانش و فرزندان عبد المطَّلب را نكشيم بعد با سلاحهاى مدرن بما رو آوردند در مدينه بر ما فرود آمدند صد در صد خود را پيروز ميدانستند و اطمينان پيروزى به خود ميدادند . جبرئيل بر پيامبر فرود آمد و او را از نقشه‌هاى قريش آگاه كرد رسول خدا و مهاجران و انصار خندقى دور مدينه كندند سپس قريش از راه رسيدند و در برابر خندق ايستادند و ما را محاصره كردند در خود قدرت و نيرو ميديدند و در ما احساس ضعف و ناتوانى ميكردند ولى رسول خدا قريش را بسوى خدا دعوت ميكرد ، آنان را بقرابت و رحم سوگند ميداد ولى نمىپذيرفتند به همان طغيان و سركشى خود باقى بودند . شجاع آن گروه قهرمان عرب عمرو بن عبد ودّ بود كه مانند شتر كف بر دهن آورده بود هى مبارز و هم آورد ميخواست و رجز ميخواند گاهى نيزه اش را بلند ميكرد و گاهى شمشيرش را به جنبش و حركت در مىآورد كسى جرأت هم آوردى او را نداشت و در پيكار با او طمع نميكرد ،