- اين گنجينهء تو كجاست ؟
- در همان محلى كه تو جلوس نمودهاى چه تو سرور و يار منى .
گوبرياس بانگ برآورد كه « اين پرارزشترين گنجينه است . » پس از اين سخن دست خويش را به سوى كورش دراز كرد . كورش دست وى را گرفت و بر كف هيستاسپ نهاد . سپس هداياى بسيارى به هيستاسپ ارزانى داشت كه براى نامزدش بفرستد . پس از آن كريزانتاس را به سوى خود كشاند و پيشانىاش را بوسيد . آرتاباس فرياد كشيد : « اى كورش ، ساغرى از مى ناب كه به من ارزانى داشتى و آنچه حال به كريزانتاس بخشودى از يك جوهر نيستند ! »
- به تو نيز خواهم داد .
- چهوقت به چنين موهبت مفتخر خواهم شد ؟
كورش جواب داد : « سى سال ديگر . »
- من به انتظار آن صبر خواهم كرد و قبل از اين بوسه نخواهم مرد ، به فكر اداى دين خود باش .
شام آنشب با اين سخنان به پايان رسيد . جملهء حضار برپا خاستند و كورش تا در اتاق حضار را مشايعت نمود .
فرداى آنشب عموم متحدين را به سرزمينهاى خود روانه ساخت و فقط كسانى كه داوطلب ادامهء خدمت در ركابش بودند به جاى خود باقى ماندند . كورش به اين داوطلبان سرزمينهايى بخشيد كه هماكنون در اختيار فرزندان ايشان است . اكثر اين اشخاص از مادىها و هيركانيان بودند . كسانى كه عازم كشورهاى خود شدند هداياى مفصلى از دست پادشاه گرفتند و احدى از حضار ، چه سركرده و چه سرباز ، با دست تهى از بارگاه كورش بازنگشت . سپس خزاينى را كه از شهر سارد ضبط نموده بود ميان حاضران و سربازان توزيع نمود . خزاين مذكور به تناسب مقام بين عموم تقسيم شد و جملهء سربازان به حق خود رسيدند . چون كليهء افراد سهم خود را گرفتند گفتند : « لابد خزاين بىشمارى در تصاحب دارد كه به هريك از ما چنين سهمى بزرگ بخشوده است . » برخى ديگر جواب دادند : « چون كورش درصدد نگهدارى و جمع ثروت براى خود نيست آنچه در اختيار داشت به ياران تفويض نمود . » كورش چون اين نجوا را شنيد عموم حضار را مخاطب ساخت و گفت :
« ياران من ، چه بسيارى از اشخاص را ديدهايم كه خود را بيش از آنچه هستند ثروتمند و غنى نشان مىدهند . اين قبيل اشخاص مىخواهند وانمود كنند كه طبعى سخى و دستى كريم دارند .
ولى خلاف آنچه به انتظارش هستند مىبينند . چه آنكس كه خود را غنى و محتشم وانمود كند و از بذل و بخشش به ياران دريغ ورزد ، به پستى طبع مشهور مىشود . برخى ديگر سعى مىكنند
كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 254
مساهمون: گزنفون
ص٢٥٤