تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
مىشود ، پى خواهند برد ؟ آيا بايد كف زد ، آيا بايد خنديد يا كار ديگرى كرد ؟ آرتاباس كه تا اين لحظه گوش فراداده بود بانگ برآورد : « بايد رقصيد . » و جملهء حضار خنديدند . بارى مجلس شام با اين قبيل گفت‌وگو به درازا كشيد . كورش رو به گوبرياس نموده گفت : « گوبرياس ، آيا حال حاضرى دخترت را با يكى از حضار كه در اين مجلس شركت دارد به عقد ازدواج درآورى ؟ » - آيا بايد عين حقيقت را به عرض تو برسانم ؟ - البته ، در چنين موضوعى بايد از دروغ و پرده‌پوشى احتراز جست . - پس بدان كه امروز به مراتب از روزهاى اولين ملاقاتم به اين كار شايق‌تر و خرسندترم . - آيا ممكن است علت آن را توضيح دهى ؟ - محققا . - پس دليل آن را بيان كن . - علت اين است كه در اوايل آشنايى با مردانى روبه‌رو بودم كه با شوق و بردبارى فراوانى تحمل انواع سختىها و محروميت‌ها را مىنمودند و امروز مىبينم همان مردان پس از كسب پيروزىهاى مهم و نصرت و افتخار باز پا از جادهء عفاف و ميانه‌روى بيرون ننهاده‌اند . به عقيدهء من ، اى كورش ، دست‌رسى به شخصى كه بزرگى و سعادت را بهتر از بدبختى و مرارت تحمل نمايد ، بسيار دشوارتر از آن است كه مردم تصور مىكنند ، زيرا معمولا سعادت مردان تنگ‌چشم را متجاوز بار مىآورد و حال آن‌كه بدبختى و محروميت شخص را قانع و صبور مىسازد . كورش رو به هيستاسپ نموده گفت : « هيستاسپ سخنان گوبرياس را گوش دادى ؟ » - بلى ، خوب شنيدم و اگر از اين قبيل سخنان پرمغز بيشتر ايراد كند چون من از شنيدن آنها به مراتب بيشتر از تصاحب ظرف‌هاى قيمتى خشنود مىشوم ، شوق و حرارت من در خواستگارى دخترش افزايش مىيابد . گوبرياس جواب داد : « من از اين كلمات حكمت‌آميز و نغز جمع‌آورى كرده و منتخبى نوشته‌ام كه اگر دخترم قسمت تو شد آن را به تو اهدا خواهم كرد . و اما راجع به ظرف‌هاى قيمتى كه اشاره كردى ، مجموعه‌اى از آن را نيز در اختيار دارم كه شايد به كريزانتاس كه مقام تو را اشغال كرده است اهدا كنم . » آن‌گاه كورش زبان به سخن گشود و گفت : « هيستاسپ و شما عموم حضار كه در اين مجلس نشسته‌ايد هريك سوداى ازدواج در سر داريد به من مراجعه كنيد تا ترتيب كار شما را بدهم . » گوبرياس گفت : « و چنان‌چه كسى بخواهد دخترش را شوهر دهد به كه مراجعه كند ؟ »