تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
- آيا در اجراى فرمانت سستى به‌كار برده‌ام ؟ - نه ، هيچ‌گاه . - چون فرمان دادى فورا اجرا نكردم ؟ - من قصورى در تو نديده‌ام و از تو شكايتى ندارم . - آيا سراغ دارى فرمانى را بدون رضا و رغبت ، بلكه سرسرى انجام داده باشم ؟ - هيچ‌گاه چنين چيزى به خاطر ندارم . - پس چرا كريزانتاس را در مقامى بالاتر از من جاى دادى ؟ - آيا لازم است دليل آن را به تو بگويم ؟ - آرزويم چنان است كه اين عقده از دلم بيرون رود . - آيا اگر حقيقت را به تو گفتم خشمگين نخواهى شد ؟ - من آن‌وقت خشمگين و ملول مىشوم كه مورد مؤاخذه و مجازات واقع نشوم . - پس بدان كه كريزانتاس اين مزيت را بر تو دارد كه هيچ‌گاه منتظر فرمان من نشد تا وظيفهء خويش را انجام دهد . هميشه قبل از اين‌كه به او امرى محول كنم ، تكليفى را كه بر عهده داشت انجام مىداد . او نه تنها دستورى كه داده مىشود به سرعت و به نيكى انجام مىدهد ، بلكه قبل از صدور دستور آن كار كه به نفع ماست انجام شده و حاضر بود . اگر بحث و گفت‌وگو با متحدين ضرورت مىيافت با فكر عاقبت‌انديش و تدبير به من كمك مىرساند ، نصيحت مىكرد ، ارائهء طريق مىنمود . اگر حس مىكرد كه من در نظر دارم تذكراتى بدهم و به بعضى كارها اقدام كنم ولى وضع ايجاب نمىكند آن را صريحا از قول خود گوش‌زد كنم ، موضوع را به نحوى مطرح مىساخت مثل اين‌كه اين پيش‌نهاد از ناحيهء اوست و اين فكر ابتكار اوست . بارها شده است به علت همين حضورذهن و كياست ، خدمتى كه به من نموده از آنچه من خود انجام مىدادم مفيدتر واقع شده است . باز بايد در مدح او بگويم كه كريزانتاس پيوسته از آنچه داراست خرسند و راضى و قانع است ، چه تمام سعىاش مصروف آن است كه به من خدمت كند و در نفع و پيش‌رفت كار من مجاهدت ورزد ، و هروقت كه ما به پيروزى و توفيق نايل مىشديم از صميم قلب شاد و حتى از خود من بيشتر غرق در شوق و شعف مىشد و بر غرورش افزوده مىشد ، بدون اين‌كه انتظار پاداش داشته باشد خود را مهياى انجام خدمت جديدى مىكرد . هيستاسپ بانگ برآورد : « به خدايان قسم اى كورش كه بىاندازه از سؤال خود مسرور شدم . » - چرا ؟ - زيرا از اين پس سعى مىكنم همان روش را در كار خويش پيش گيرم . فقط يك مطلب مرا نگران ساخته است ؛ مردم از چه راه به شوق و مسرت‌خاطر من ، وقتى كه توفيق يار و همراه تو