- آيا در اجراى فرمانت سستى بهكار بردهام ؟
- نه ، هيچگاه .
- چون فرمان دادى فورا اجرا نكردم ؟
- من قصورى در تو نديدهام و از تو شكايتى ندارم .
- آيا سراغ دارى فرمانى را بدون رضا و رغبت ، بلكه سرسرى انجام داده باشم ؟
- هيچگاه چنين چيزى به خاطر ندارم .
- پس چرا كريزانتاس را در مقامى بالاتر از من جاى دادى ؟
- آيا لازم است دليل آن را به تو بگويم ؟
- آرزويم چنان است كه اين عقده از دلم بيرون رود .
- آيا اگر حقيقت را به تو گفتم خشمگين نخواهى شد ؟
- من آنوقت خشمگين و ملول مىشوم كه مورد مؤاخذه و مجازات واقع نشوم .
- پس بدان كه كريزانتاس اين مزيت را بر تو دارد كه هيچگاه منتظر فرمان من نشد تا وظيفهء خويش را انجام دهد . هميشه قبل از اينكه به او امرى محول كنم ، تكليفى را كه بر عهده داشت انجام مىداد . او نه تنها دستورى كه داده مىشود به سرعت و به نيكى انجام مىدهد ، بلكه قبل از صدور دستور آن كار كه به نفع ماست انجام شده و حاضر بود . اگر بحث و گفتوگو با متحدين ضرورت مىيافت با فكر عاقبتانديش و تدبير به من كمك مىرساند ، نصيحت مىكرد ، ارائهء طريق مىنمود . اگر حس مىكرد كه من در نظر دارم تذكراتى بدهم و به بعضى كارها اقدام كنم ولى وضع ايجاب نمىكند آن را صريحا از قول خود گوشزد كنم ، موضوع را به نحوى مطرح مىساخت مثل اينكه اين پيشنهاد از ناحيهء اوست و اين فكر ابتكار اوست . بارها شده است به علت همين حضورذهن و كياست ، خدمتى كه به من نموده از آنچه من خود انجام مىدادم مفيدتر واقع شده است . باز بايد در مدح او بگويم كه كريزانتاس پيوسته از آنچه داراست خرسند و راضى و قانع است ، چه تمام سعىاش مصروف آن است كه به من خدمت كند و در نفع و پيشرفت كار من مجاهدت ورزد ، و هروقت كه ما به پيروزى و توفيق نايل مىشديم از صميم قلب شاد و حتى از خود من بيشتر غرق در شوق و شعف مىشد و بر غرورش افزوده مىشد ، بدون اينكه انتظار پاداش داشته باشد خود را مهياى انجام خدمت جديدى مىكرد .
هيستاسپ بانگ برآورد : « به خدايان قسم اى كورش كه بىاندازه از سؤال خود مسرور شدم . »
- چرا ؟
- زيرا از اين پس سعى مىكنم همان روش را در كار خويش پيش گيرم . فقط يك مطلب مرا نگران ساخته است ؛ مردم از چه راه به شوق و مسرتخاطر من ، وقتى كه توفيق يار و همراه تو
كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 251
مساهمون: گزنفون
ص٢٥١