مىشد . كورش سعى مىكرد از اين راه بفهماند كه هيچ امتيازى جز از راه خدمت و صداقت در كسب مقام و منزلت مؤثر نيست و بهخصوص اين توجه خود را با درجهء تقرب اشخاص نسبت به شخص خويش آشكار مىساخت . بهترين خدمتگزاران را نزديكتر مىنشاند و مورد مهر و محبت قرار مىداد . البته اين مقام و برترى هميشگى نبود . به موجب آييننامهء مخصوص مقرر داشت كه تقرب به حضور شاه ولو پس از اينكه به مناصب عالى رسيدند ، باز منوط به اين است كه در شيوهء خدمتگزارى پيوسته ساعى و در نيكى مداومت نمايند ؛ و چنانچه در سعى و كوشش خود سستى نشان دهند تنزل رتبه خواهند يافت . البته چون كورش طبعى بسيار رئوف داشت هرگاه مجبور به چنين عملى مىشد ، مخدوم خود را با دادن هداياى گرانبها راضى مىكرد و او را به ارتقا به مقام بالاتر اميدوار مىساخت . اين رسوم كه كورش برقرار ساخت تاكنون در دستگاه دربار پارسيان مرسوم و متداول است .
گوبرياس در سفرهء ضيافت از كثرت و تنوع غذا در حضور پادشاهى با اين قدرت و سطوت تعجب نكرد ولى چيزى كه مايهء حيرت او بود اين بود كه پادشاه بزرگ آن عصر با همان سادگى و خلوص سابق غذا مىخورد و به اندك چيزى قانع بود ، به حضّار با كمال رأفت و مهربانى تعارف مىكرد و حتى براى يارانى كه به علتى در مجلس ضيافت غايب بودند از آنچه مىدانست دوست دارند و مايهء مسرتشان است فى المجلس مىفرستاد . و باز مىديد كه كورش به محض اينكه مقدارى از غذا مصرف مىشد و ديگر احتياجى به آن نبود بقيه را براى افراد خارج مىفرستاد كه آن متنعّم شوند . گوبرياس پس از ديدن اين وضع كورش را مخاطب ساخته گفت : « من تاكنون تو را در فنون نظامى و تدابير جنگى بزرگتر و برتر از كليهء سرداران و سلحشوران مىدانستم ولى حالا پى مىبرم به اينكه مقام تو در فضيلت و مردمدارى و بندهنوازى از ابتكار جنگى بالاتر است . » كورش جواب داد : « قسم به خدايان كه عين حقيقت را بيان داشتى . من در خدمت به رعيت بيش از نبرد در ميدان كارزار رغبت دارم . » گوبرياس كه غرق در حيرت شده بود سؤال كرد :
« مقصودت چيست ؟ » كورش جواب داد : « زيرا در كارزار ، شخص وقتى مشهور و برازنده مىشود كه از روى نعش حريفان بگذرد و حال آنكه رعيتپرورى لذتى بالاتر و برتر است چه هدف آن نيكى و خير و خدمت است . »
وقتى مهمانان از شراب ناب سرمست شدند هيستاسپ از كورش پرسيد : « اگر چيزى از تو بپرسم برآشفته خواهى شد ؟ » كورش جواب داد : « به خدايان سوگند مىخورم كه برآشفته نشوم ؛ بلكه بهعكس ، اگر بفهمم كه تو مىخواهى چيزى از من بپرسى و نپرسى خشمگين خواهم شد . »
- آيا هروقت مرا به امرى مأمور ساختى بىدرنگ در اجراى آن شتافتم ؟
- راست است .
كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 250
مساهمون: گزنفون
ص٢٥٠