جوان جواب داد : « راست است . اما ثروت و تمول و همين استغنا و بىنيازى جبران اندوهت را مىكند . » فرولاس جواب داد : « مع ذلك مطمئن باش كه رضايت و خرسندى داشتن ثروت و مال جبران اسف و اندوه فقدان آن را نمىكند . براى اثبات آن كافى است كه به اين مطلب توجه كنى كه هيچ شنيده نشده است آدمى در شوق و شعف تصاحب مال شب بيدار بماند و حال آن كه چه بسا صاحبان ثروت كه از تلف شدن مال خود شبهاى دراز در غم و محنت بيدار ماندهاند و اشك حسرت ريختهاند ، جرعهء آبى به راحتى ننوشيده و در حسرت يك شب خواب راحت هستند . » جوان ساسى جواب داد : « ولى چه بسا كسانىكه از شوق و شعف دريافتن و تحصيل ثروت شبها بيدار مىمانند . »
- اين سخنت عين حقيقت است . من تصديق مىكنم كه اگر نگهدارى و داشتن ثروت به اندازهء تحصيل و بهدست آوردن آن آسان باشد ، واقعا اشخاص متمول به مراتب از تهىدستان خوشبختتر هستند . اما هركس صاحب مالومنال بيشترى است بايد بيشتر در راه خدا انفاق كند ، از دوستان خود نگهدارى كند ، مهمانان و زيردستان را مراقبت نمايد . ولى اين نكته را مسلم بدانكه آنكس كه وضيع و صاحب ثروت بسيار است قهرا ممسك و از خرج كردن و انفاق گريزان است .
- اما من از اين قبيل اشخاص نيستم زيرا من نيكبختى را در اين مىدانم كه شخص صاحب مال فراوان باشد و خوب خرج كند ، به ديگران برسد ، سفرهاش گسترده باشد و در بذل و بخشش امساك نكند .
- حال كه چنين است چرا پشت پا به اقبال خود مىزنى ، چرا ما دو نفر كه طالب نيكى و نيكبختى هستيم سعادت يكديگر را تأمين نكنيم . تو مختارى از مال من آنچه مىخواهى اختيار كنى و از آن به ميل خود بهرهبرى ؛ منتها معاش مرا مانند مهمان خودت تأمين كن و با هم در مال شريك باشيم .
- لابد تو سر شوخى دارى !
فرولاس جواب داد : « كاملا جدى است و حتى از كورش تقاضا خواهم كرد كه اجازه دهد تو به دربار حاضر نشوى و حتى به كار لشكرى و عمليات جنگى نيز مبادرت نورزى و تمام اوقاتت را به رسيدگى به امور و جمعآورى عايدات ثروت خود مصروف بدارى ؛ و من اين را به خير خود و صلاح تو تجويز مىكنم . من به وظايف جنگى و دربارى خود اشتغال مىورزم و اگر از اين راه باز عايدات و ثروتى فراهم شد به تو خواهم سپرد و تو تمام همّ خود را مصروف نگاهدارى دارايى و جمعآورى محصول و ازدياد ثروت خواهى كرد . توقع من اين است كه مرا از اين گرفتارى عظيم و اشتغال گوناگون برهانى . اگر تو مرا از اين اشتغال و مخمصهء دايم برهانى
كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 247
مساهمون: گزنفون
ص٢٤٧