فرمانده آنها ، و از ارامنه تيگران ، و از هيركانيان پسر پادشاه ، و در ميان اهالى ساس يك سوار معمولى گوى سبقت را ربود . اين سوار زبده نيمميدان از ديگران جلو بود .
مىگويند كورش از اين جوان چابكسوار ماهر سؤال كرد آيا حاضر است اسب خويش را در برابر پادشاهى يك ملك معاوضه كند . جوان جواب داد : « در برابر پادشاهى يك ملك حاضر به چنين تعويض نيستم ولى حاضرم آن را در جلب دوستى مرد شجاعى تقديم كنم . » كورش گفت :
« من به تو محلى را نشان مىدهم كه اگر مشت خاكى پرتاب كنى حتما به مرد دلير و شجاعى اصابت خواهد كرد . » مرد دست برد قطعهء متراكمى خاك برگرفت و گفت : « آن محل را نشان بده . » كورش گوشهاى كه دوستانش جمع بودند نشان داد . مرد چشمان خود را بست و قطعه خاك را پرتاب كرد . خاك به فرولاس اصابت كرد . فرولاس كه مشغول انجام دادن فرمان كورش بود بدون اينكه روى خود را برگرداند همچنان به كار خويش پرداخت . مرد جوان چشم خود را باز كرد و سؤال كرد : « به كداميك اصابت كرد ؟ » كورش جواب داد : « به هيچيك از حضار بلكه به آنكس كه مىبينى مشغول تاخت است برخورد . »
- پس چرا روى خود را به عقب برنگرداند ؟
- در فكر كار خويش بود .
مرد جوان از شنيدن اين جواب متحير شد و به تاخت رو به فرولاس روان شد و چون به او رسيد ديد صورتش خاكآلود و از بينىاش خون جارى است . مرد به او نزديك شد و سؤال كرد آيا به او اصابت نموده است . فرولاس جواب داد : « بلى ، صورتم مورد اصابت ضربه قرار گرفته . » مرد جوان گفت : « پس اين اسب به تو تعلق دارد آن را بگير . » فرولاس پرسيد : « به چه مناسبت ؟ » جوان براى او شرح ماوقع را بيان داشت و گفت : « مىبينم كه واقعا مرد شجاعى را هدف قرار دادهام . » فرولاس جواب داد : « حق اين بود كه اسب خود را به مرد غنىترى اهدا مىكردى . با امتنان اسب تو را مىپذيرم و اميدوارم خدايان به من فرصت دهند كه اين كار نيك تو را جبران كنم و از كردهء خويش پشيمان نشوى . حال بر اسب من سوار شو و به محل خود بازگرد . كمى بعد من هم خواهم آمد . » بدينقرار آندو مرد شجاع اسبان خود را مبادله كردند . بارى بين اهالى كادوزى راتينس گوى پيروزى را ربود .
سپس كورش فرمان داد مسابقهء ارابهدوانى آغاز شود و به هريك از قهرمانان گاو فربهى اهدا شد تا قربانى كنند و ضيافتى برپا سازند . علاوهبراين ، جامهاى متعدد پيروزى بين برندگان مسابقات توزيع نمودند .
به كورش نيز در ازاى پيروزىاش گاو فربهى اهدا شد . گاو را پذيرفت ولى جامهاى زرين را به فرولاس كه در نظم امور دربار مهارت و مجاهدت بسيارى نموده بود بخشيد . هنوز بين ايرانيان
كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 245
مساهمون: گزنفون
ص٢٤٥