تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
خواست كه براى او شويى بگيرند و بدان پاى فشرد پسران با خود ساختند و به رايزنى پرداختند و گفتند : اگر او را بكشيم ، از دست كسانش نياساييم ، پس بهتر كه او را وادار كنيم كه هشت شب بيرون از سراى به سر آرد - شبى از براى هر يك - پس پيش مادر آمده گفتند : اگر پندارى كه تو جوانسال هستى هشت شب به صحرا شو . اگر چنين كنى ، براى تو همسرى پيدا مىكنيم مادر پيمان بست كه چنان كند . همان شب - كه هنگام زمستان و سرماى گزنده بود - برهنه به صحرا شد . بامدادان درآمد و گفت :
ايها بنىّ انّنى لناكحه * و ان ابيتم اننّى لجامحه
هان عليكم ما لقيت البارحه
يعنى : كنون اى پسران من ، خموش باشيد كه من شوى خواهم كرد و اگر شما خوددارى كنيد من سركشى خواهم كرد ، شما آنچه را كه من دوش ديدم آسان مىپنداريد . پسران گفتندش ، تو را گزيرى نيست از اين كه هفت شب ديگر چنين كنى . پس مادر چنان كرد و در هفتمين شب مرد . عرب سرماى هشت روز را به آن پيرزن نسبت مىدهند و نامهاى آنها چنين است : الصّنّ ، الصّنّبر . و الوبر ، و آمر و مؤتمر و معلّل و مطفى الجمر و مكفئ الظعن . پاره‌اى از مفسران برآنند كه اينها آن روزهايى است كه خداوند قوم عاد را نابود كرد در قرآن آمده :
« أَمَّا عادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عاتِيَةٍ * سَخَّرَها عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيالٍ وَ ثَمانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُوماً فَتَرَى الْقَوْمَ فِيها صَرْعى كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ * فَهَلْ تَرى لَهُمْ مِنْ باقِيَةٍ »
« 1 » ، ابن الرومى در شعر خود به « برد العجوز » مثل مىزند :
كنت عند الامير ايّده الل * ه لأمر و ذاك فى تمّوز
هامش
( 1 ) - سورهء الحاقه ، 6 - 8 .