يعنى : به من رسانيدند كه پيامبر خدا مرا به مرگ ترسانيده ، حال آنكه از پيامبر خدا بخشش چشم مىدارند .
آن برد را معاويه از وى به ششصد دينار خريد ، و تا روزگار ما ميان خلفا دست به دست مىگردد .
در اين باره تمثيل ظريف ، سخن جعيفر الموسوس است كه از مردى بالا پوشى خواست و مرد گفت : اين بالا پوش را پدرم پوشيده بوده و دوست ندارم كه پس از وى ديگرى به تن كند . تمثيل اين است :
سألته درّاعة * لباسها يحسن بى
فقال لى اكره ان * تلبسها بعد ابى
و قد رأى البردة من * يلبسها بعد النّبى
يعنى : از او بالا پوشى خواستم كه به تن من مىآمد . گفت دوست ندارم پس از پدرم كسى ديگر آن را بپوشد . حال آنكه ديده بود كه كسانى ، پس از پيامبر برد او را مىپوشيدند .
برد الورد .
به خنكى دلچسب ، يعنى خنكى بهار ، برد الورد گويند همان گونه كه به سرماى سخت و جانكاه برد العجوز گويند و روشن است كه ميان اين دو تفاوت تا چند است ! و گويند سرماى بهار درختان را به برگ مىآورد و سرماى پاييز مىكشد .
برص أنس بن مالك
- فالج ابن ابى دواد .
برق خلّب .
برق بىباران را برق خلّب يا برق خلّب گويند . شاعر گفته :
و قول بلا فعل كبارق خلّب
يعنى : گفتار بىكردار چون برق بىباران است . و ديگرى گفته :
لا يكن وعدك برقا خلّبا * انّ خير البرق ما الغيث معه
يعنى : مباد كه وعدهء تو برق خلّب باشد زيرا كه آذرخش نيكو آن است كه