فتغنّى فهزّنى البرد حتّى * خلت انّى فى وسط برد العجوز
يعنى : در چله تابستان از براى كارى در پيش امير بودم - خداوند يارى كنادش پس آواز سرداد [ از خوشى آن آواز ] خنكى مرا تكان داد چنان كه پنداشتم در ميانه برد العجوز هستم .
برد الكوانين .
( سرماى كانونها ) هر چيزى را كه با سرما وصف كنند به آدمهاى خنك و گران جان مانند كنند ، شاعر گفته :
ابرد من برد الكوانين * زيارة الواحل فى الطّين
لا يصلح التّسليم يوم النّدى * الّا لأصحاب البراذين
خنكتر از سرماى ماههاى كانون ديدار شخص گلگير است در درون گل و لاى [ افراد گرانجان و ثقيل ] سلام كردن در روز بخشش - جز براى دارندگان مركب - روا نيست [ كه عطاى آنها را بگيرند و بگذرند ! ] .
برد همذان .
همدان - هر چند سردترين شهرها نيست اما - از ميان شهرهاى جبال به سرماى سخت شهره است شاعران در وصف سرماى آن بسيار گفتهاند ابو على كاتب بكر گويد :
يا بلدة اسلمنى بردها * و برد من يسكنها للقلق
لا يسلم الشّاتى بها من اذى * من زهق اونتق اوزلق
يعنى : اى شهرى كه سرماى تو و سردى ساكنان تو مرا به دست بىآرامى سپرد آن كه در زمستان در آنجا باشد از آزار زمينهاى پست آن و از رنج آب كشيدن از چاه و از لغزيدن در آن در امان نيست .
بردة النبىّ :
برد پيامبر ، كه در كهنه و پاره بودن بدان مثلى زنند و گويند كهنهتر از گندم ، و برد پيامبر ( ص ) اين برد همان است كه پيامبر ( ص ) به پاداش قصيدهاى كه كعب بن زهير در ستايش او سروده بود به او بخشيد ، بيتى از آن قصيده اين است :
نبّئت أنّ رسول الله أو عدنى * و العفو عند رسول الله مأمول