همراه آن باران ببارد .
و ليث از قول خليل گفته : برق خلّب آذرخشى است كه مىزند و در مردم شوق باران بر مىانگيزد پس خلف وعده مىكند . و صاحب بن عبّاد گويد :
وعدهء او چون برق خلّب است و نيرنگ روباه .
برمة اعشار
- حصن تيماء .
برود تزيد .
عرب بردهاى گرانبها را به تزيد مثل زند همان گونه كه به بردهاى يمنى مانند كند . به گمان آنها تزيد قبيلهء جنيّان بوده ، چنان كه ابو تمّام در وصف شعر خود گويد :
كشقيقة البرد المنمنم « 1 » و شيه * فى ارض مهرة أو بلاد تزيد
[ شعر من ] در سرزمين مهره يا بلاد تزيد ، مانند پارهاى از برد نگارين زيباست .
و صاحب بن عبّاد گفته : « تزيد على ابراد آل تزيد » : تو [ در آراستگى و زيبايى ] بر بردهاى آل تزيد فزون آيى .
برود الرّىّ .
بردهاى رى مانند بردهاى يمن به نيكويى شناخته است . گاه به آن « عدنيّات » گويند به جهت مانندگى به بردهاى عدن كه از يمن آورند . مرادى در ستايش شاهين گفته :
و تخاله لمّا تنفّض بالنّدى * نثر الجمان فويق برد رازى
يعنى : هنگامى كه آن شاهين بال و پرهاى خود را تكان مىدهد و قطرات آب از آن مىپاشد ، پندارى كه روى برد رى دانههاى گوهر پاشند .
از رى بجز برد ، جامههاى نيكوى خيزد و مقراضهاى باريك و بلند و شانههاى نيكو و انار كه به هبرج و امليسى معروف است . همراه با خراج رى كه به سلطان برند - و اندازه آن دو از ده هزار درهم است - صد هزار انار ، و شفتالوى خشك و تكه تكه شده [ - كشته ] هزار پيمانه .
برود اليمن .
به بردهاى يمنى در زيبايى مثل زنند و بدانها « وشى اليمن » و « عصب اليمن » نيز
هامش
( 1 ) - متن : المسهّم . ضبط ديوان و نيز چاپ ابراهيم صالح درست است . ( م . )