علّنى احمد من الدّوشاب * شربة نغّصت سواد الشباب
لو ترانى اعلّ من قدح الدّو * شاب أبصرت بازيار غراب
يعنى : احمد به من شربتى از شيرهء انگور داد كه سياهى جوانى را ناگوار گردانيد . اگر بار دگر بينى كه من جامى از آن شراب مىنوشم مرا باز يار زاغ بپندار .
بجادىّ بلخ .
- طين نيسابور .
بخت ابى نافع .
ابو نافع بازرگانى بود كه هرگز در هيچ داد و ستدى زيان نكرد و كس نديد كه او در تمام عمر خويش تجارتى كند و سود نبرد . از اينرو به بخت او مثل زنند .
بخر الصّقر .
باز شكارى و شير در بوى بد دهان يكساناند و مردم بدان مثل زنند .
شاعر گفته :
و له نكهة ليث * خالطت نكهة صقر
بوى او چون بوى بد دهان شير است كه با بوى بد باز در آميخته باشد .
يكى ، مردى را به صفاتى چنين وصف كرد و به وى فرستاد : تو از نيكيها خشنترين آنها را دارى و از آب ، چرك و كفك را و از باز ، شوكت او را ، و از چرغ بوى بد دهانش را ، و از آتش دود آن را ، و از شراب خمار آن را ، و از سراى ، مستراح آن را دارى . بديع الزمان همدانى در حكايتى از مقامهء خود آورده به خدا كه از دهان او جز بوى بد چرغ ، و از دست او جز به سنگ سخت ، و از سينهء او جز به سوراخ سوزن كه قيراطى نم بيرون نمىدهد ، دست نيافتم .
بخر عبد الملك بن مروان
- ابو الذّبّان ، و - فالج ابن ابى داود .
بخل الكلب .
زفتى آدم بخيل را به بخل سگ مانند كنند ، زيرا كه سگ چون به چيزى دست يابد ، آن را نخورد ، و اگر آدميى خواهد كه از آن چيزى برگيرد ، بدخويى كند و به سوى او بغرّد . شاعر گفته :
و ابخل من كلب عقور على عرق
يعنى : زفتتر و ناكستر از سگ هار و گاز گيرنده بر استخوانى .