مردى است كه غول را بر روى شتر خاكسترى ديده بود .
نيز از كنيههاى مصائب « امّ خنشفير » و « امّ ادراص » است . و « امّ أدراص » سوراخى است از براى موش كه چون در آن بيفتد رهائى نتواند مگر به كوشش بسيار .
امّا « ام الدّهيم » و « امّ اللّهيم » را براى مرگ به كار مىبرند .
امّ الطّعام .
يعنى گندم كه نسبت به دانههاى ديگر ارجمندى دارد . در حماسه آمده :
ربّيته ، و هو مثل الفرخ اطعمه * أمّ الطّعام ترى فى جلده زغبا
يعنى : او را - كه مانند جوجهاى بود - پرورش دادم و گندم خورانيدم ، در حالى كه روى پوستش كرك بود . مىخواهد بگويد به او بهترين خوراك خورانيدم . در بيت « اطعمه » را « اعظمه » نيز خواندهاند . مىگويد بزرگترين چيز در وجود او شكمش بود ، زيرا « امّ الطعام » به « شكم » نيز گفته شده .
امّ طلحة .
شپش . گويند عربى بيابان نشين با يكى از بزرگان غذا مىخورد ، بر گردنش شپشى تكان خورد ، آن را گرفت و ميان دو ناخنش كشت . گفتند چه كار كردى ؟ گفت : از امّ طلحه تنها پوستش مانده .
امّ عامر .
كفتار است . گويند : خامرى امّ عامرى : پنهان بشو ، اى كفتار . شاعر گفته :
و من يصنع المعروف فى غير أهله * يلاقى الّذى لاقى مجير امّ عامر
يعنى : هر كس دربارهء ناكسان نيكى ورزد ، به دو آن رسد كه به پناه دهندهء كفتار رسيد . . .
امّ عبيد .
به بيابان گويند . ابو عبيده خوانده :
بئس قرينا يفن هالك * أمّ عبيد و ابو مالك
يعنى : بيابان و گرسنگى چه بد دوستانند پيرمرد بدبخت را !
امّ عوف .
ملخ را گويند .
امّ غيلان .
درختى پر خار بيابانى است . كسى كه از خار آن آزرده ، و لباسش از آن پاره شده بود ، گفته :