تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى ) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧
افّ لقاض لنا وقاح * امسى بريئا من الصّلاح
كأنّه قبّة عليها * غراب نوح بلا جناح
و ليس فى الرأس منه شىء * يدور الّا ابو رياح
يعنى : نفرت باد بر قاضى بىشرم ، كه از هر راستى و درستى دور گرديده . تو گويى گنبدى است كه كلاغ نوح - بىبال - بر آن نشسته . در كلهء او چيزى نمىگردد جز ابو رياح . گويند روزى ابو عباده پيش متوكّل درآمد . پيش خليفه جامى زرين بود و در آن هزار دينار . به ابو عباده گفت از تو چيزى مىپرسم اگر ، انديشيده و بىدرنگ پاسخ [ درست ] بدهى اين جام و آنچه در آن است از آن تو : آن كدام چيز است كه نام دارد كنيه ندارد ، و آن يكى كدام است كه كنيه دارد و نام ندارد ؟ ابو عباده بىدرنگ گفت : بىكنيه ، مناره است و بىنام ابو رياح متوكل در شگفت شد و جام را با آنچه در آن بود به او بخشيد .

ابو الزّردان

- أبو طريف .

أبو زنّة .

بوزينه را گويند .

ابو زياد .

كنيه خر است ، چنين است « ابو نافع » . شاعر در هجر زياد بن ابى زياد گفته :
زياد لست ادرى * من ابوه و لكنّ الحمار ابو زياد
يعنى : نمىدانم پدر زياد كيست ، امّا مىدانم كه ابو زياد خر است . همچنين ابو زياد كنيه آلت مرد است . شاعر گفته :
تحاول ان تقيم ابا زياد * و دون قيامه شيب الغراب
يعنى : بر آن هستى كه ابو زياد را برخيزانى [ خود را خسته مكن كه ] پيش از آنكه او به پا خيزد كلاغ پير مىشود !

أبو سائغ .

پالوده را گويند .

ابو سريع .

به آتشى گويند كه از چوب درخت « عرفج » روشن كنند ، آتش چوب عرفج زودگيرترين آتشهاست و آن از چوب زحفتين يا درخت آلاء است . شاعرى گفته :