تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
تار تنيد . و ابو عمرو براى كسى اين شعر را خواند :
انّ ابا عمرة شرّ جار * يجرّنى فى ظلم الصّحارى
جرّ الذّئاب جيفة الحمار
يعنى : نادارى و گرسنگى همسايه بدى است كه مرا به تاريكيهاى بيابانها مىكشد همان‌سان كه گرگها لاشهء الاغى را مىكشند .

أبو عوف

- أبو طريف .

أبو عون .

خرما را گويند .

أبو غياث :

آب را گويند .

أبو الفرج .

جوذاب ، گوداب ، طعامى كه از گوشت و برنج و شكر درست كنند .

ابو قبيس .

كوهى است در مكّه ، ابو الفتح بستى گفته :
عصى السّلطان فابتدرت اليه * جنود يقلعون أبا قبيس
يعنى : سر از فرمان سلطان پيچيد ، آن گاه لشكرى به سوى او شتافت كه كوه ابو قبيس را مىتوانستند كند .

ابو قلمون .

در نمود - از ميان پرندگان - مانند ابو براقش [ - ابو براقش ] است جز كه ابو قلمون براستى رنگارنگ مىگردد ؛ امّا ابو براقش چنان مىنمايد كه رنگ به رنگ مىشود . نيز ابو قلمون كنيه است براى ابريشم و كتان كه در روم و مصر مىبافند . در رنگارنگى بدان مثل زنند و گويند رنگارنگ‌تر از بو قلمون . شاعر گفته :
انا ابو قلمون * فى كلّ لون اكون
يعنى : من بوقلمون هستم كه به هر رنگى درمىآيم . ابو بكر خوارزمى دربارهء طاهر كرمانى كاتب گفته :
و اللّه لا فارقت كفّى حفاه و لم * ينسج ابو قلمون فى نواحيه