تار تنيد .
و ابو عمرو براى كسى اين شعر را خواند :
انّ ابا عمرة شرّ جار * يجرّنى فى ظلم الصّحارى
جرّ الذّئاب جيفة الحمار
يعنى : نادارى و گرسنگى همسايه بدى است كه مرا به تاريكيهاى بيابانها مىكشد همانسان كه گرگها لاشهء الاغى را مىكشند .
أبو عوف
- أبو طريف .
أبو عون .
خرما را گويند .
أبو غياث :
آب را گويند .
أبو الفرج .
جوذاب ، گوداب ، طعامى كه از گوشت و برنج و شكر درست كنند .
ابو قبيس .
كوهى است در مكّه ، ابو الفتح بستى گفته :
عصى السّلطان فابتدرت اليه * جنود يقلعون أبا قبيس
يعنى : سر از فرمان سلطان پيچيد ، آن گاه لشكرى به سوى او شتافت كه كوه ابو قبيس را مىتوانستند كند .
ابو قلمون .
در نمود - از ميان پرندگان - مانند ابو براقش [ - ابو براقش ] است جز كه ابو قلمون براستى رنگارنگ مىگردد ؛ امّا ابو براقش چنان مىنمايد كه رنگ به رنگ مىشود . نيز ابو قلمون كنيه است براى ابريشم و كتان كه در روم و مصر مىبافند . در رنگارنگى بدان مثل زنند و گويند رنگارنگتر از بو قلمون . شاعر گفته :
انا ابو قلمون * فى كلّ لون اكون
يعنى : من بوقلمون هستم كه به هر رنگى درمىآيم .
ابو بكر خوارزمى دربارهء طاهر كرمانى كاتب گفته :
و اللّه لا فارقت كفّى حفاه و لم * ينسج ابو قلمون فى نواحيه