أبو الطّيب .
حلوايى كه از خرما و روغن درست كنند ، افروشه .
أبو عاصم .
آش سركه را گويند ، سكباج .
ابو العباس .
فيلى كه از حبشه به مكه آمد ، و نامش محمود بود .
ابو العجب .
كنيه است براى شعبدهبازان ، و مشعبذ كه مشعوذ نيز گفتهاند از كلمه « شعوذه » - كه به معنى تردستى و چابكى در كار است - ريشهء عربى ندارد و آن عبارت است از چشمبندى ، دروغپردازى ، تردستى ، و باطلى را در صورت حقيقت فرا نمودن . ابو تّمام گفته : ما الدّهر فى فعله الّا ابو العجب . يعنى : چرخ روزگار با كارهاى خود ، بو العجبى بيش نيست .
ابو عذرة .
وقتى گويند فلان ابو عذرهء اين سخن است يعنى او ساخته و گفته است و پيش از وى كسى نگفته بود . و اين اصطلاح از آنجاست كه گويند « هو ابو عذرتها » يعنى او دوشيزگى آن زن را برداشته . و نيز گفته : « انّ المرأة لا تنسى ابا عذرتها » يعنى : زن مردى را كه دوشيزگى او را برداشته فراموش نمىكند .
ابو عروة السّباع .
در شدّت و بلندى آواز به او مثل زنند . ابو عبيده گفته : هر گاه درندهاى گوسفندى مىربود و درمىبرد ، ابو عروه بانگ بر وى مىزد ، جانور [ از ترس ] گوسفند را رها مىكرد و مىافتاد و مىمرد . چون شكم جانور را مىشكافتند مىديدند كه زهرهاش تركيده . شاعرى گفته :
زجر ابى عروة السباع اذا * اشفق أن يلتبسن بالغنم
يعنى : بانگى چون بانگ زدن ابو عروه است كه از اينكه درندگان خود را به گله بزنند هراسان بودند .
ابو عمرة .
كنيهء « بىچيزى » و « گرسنگى » است . ابو فرعون الشاشى گفته :
انّ ابا عمرة حلّ حجرتى * و حلّ نسج العنكبوت برمتى
يعنى : بىچيزى و گرسنگى در سراى من درآمد ، و عنكبوت در ديگ من