اين بيت را خواند :
حمار العبادىّ الّذى سيل فيهما * و كانا على حال من الشّرّ واحد
يعنى : آن دو چيز كه در بدى مانند هم بودند و دربارهء آنها پرسيدند ، دو حمار عبادى هستند .
حمار عزير .
خر عزير . در چند جاى بدان مثل زنند ، از جمله دربارهء بدحال رنجورى كه نكوحال گردد . زيرا خداوند خر عزير را پس از صد سال دوباره زنده گردانيد .
صاحب [ بن عبّاد ] دربارهء ابى محمد عبد الله بن محمد بن عزير - كه پس از بدبختى دوباره به وزارت رسيد - گفت : خر عزير است آن ، نه پسر عزير .
فضل بن عيسى الرقاشى نيز خرى چابك و سرحال ديد كه سلم بن قتيبه سوار شده بود ، گفت : نشستنى است چون نشست پيامبر ، و جامهاى چون جامهء خود كامگان ، به خر عزير و عيسى ماند .
يكى از كسانى كه خر را گرامى مىدانند و دوستدار آن هستند گفته : چگونه مىتوان جانورى را كه خداوند پيش از رستخيز درباره زنده گردانيد دوست نداشت ، منظورش خر عزير بوده . جاحظ نيز از زبان مقاتل بن سليمان حكايت كرده كه : موسى به خضر - سلام بر هر دوشان باد - گفت : كدام يك از چهارپايان را دوستتر دارى ؟ گفت : خر را و اسب را ، كه هر دو مركب پيامبران بودهاند . جاحظ گويد : امّا اسب مركب پيامبران اولو العزم و مجاهدان در راه خدا بوده ؛ و شتر نيز مركب هود و صالح و شعيب و محمد ( ص ) بوده ، و خر مركب عزير و عيسى ( ع ) . نيز - عصا موسى [ و بلعم ] « 1 » .
حمار قبّان .
عرب در امثال خود گويد : هو اذلّ من حمار قبّان : فلان از خر خاكى نيز پستتر است . شاعر گفته :
يا عجبا لقد رأيت عجبا * حمار قبّان يسوق أرنبا
هامش
( 1 ) - بلعم از ضبط ابراهيم صالح افزوده شد . ( م . ) .