سخن حق شرم نكرده ، راست اين است كه غلام و الاغ من دم در هستند .
مأمون گفت ، سخن راست گفتى . پس حاجب را فرا خواند و گفت : بيرون شو و آنچه مورد نياز و مصلحت غلام و الاغ ابو هذيل باشد به آنها برسان . غلام چنان كرد . پس از آن هر گاه كه كار بر محمد بن الجهم دشوار مىشد ، مىگفت :
بىگمان آن خدايى كه مأمون را رام نياز غلام و الاغ ابو هذيل گردانيد تواند كه كار ما را نيز آسان گرداند .
قضا را ابو هذيل همان كار را بر سر سفرهء معتصم كرد و معتصم غلام را فرمود كه برود و به الاغ ابو هذيل علف ، و به غلامش خوراك دهد .
حمار الحوائج .
كسى را كه خواهند كوچك شمارند به خر ميان دره « 1 » مانند كنند .
در امثال عرب گويند فلان را خر ميان دره كردهاند : و عامه در مثل گويند :
فلان قوّاد دهكده يا شتر آبكش ، يا سگ جماعت ، و خر ميان دره است .
حمار طيّاب .
طيّاب سقّاء خرى داشت كه روزگارى دراز با او همدمى كرده بود ، در برگرفتن بار ناتوان بود و سخت لاغر و نزار و بدحال . طيّاب با آن سقّايى مىكرد و با او به مهر و نرمى رفتار داشت و روزگار درازى با آن كار مىكرد و روزى مىخورد . ابو غلالهء مخزومى در شعر خود بسا به او پرداخته ، همان گونه كه حمدونى در شعرش از گوسفند سعيد نام برده . غلاله آن را به ناتوانى و رنجورى از سيخ كه به پهلو و پشتش فرو مىكردند در بيست و اند قطعه شعر تضمين شده وصف كرده كه همه را حمزهء اصفهانى در كتاب « مضاحك الاشعار » خويش - به ترتيب حروف هجا - آورده است .
محمد بن داود جرّاح از جعفر - دوست طيّاب - نقل مىكند كه وقتى خر طيّاب سقط شد ، يك هفته پس از آن طيّاب مرد و به دنبال وى نيز ابو غلاله در گذشت و اين از شگفتآورترين رويدادها بود . پس عرب در ناتوانى و
هامش
( 1 ) - دهخدا در لغت نامه نوشته : حمار الحاجات : خر ميان دره . نيز - امثال و حكم ( م . ) .