يعنى : اى سرور من ، نان تو در امن و آسايش جاى كبوتر حرم دارد . خداوند تو را خير بسيار دهاد ! سرورى هستى كه نان تو بر ديگران حرام است امّا حرمتها و نواميس ديگران بر تو حلال !
حمّام منجاب .
منجاب نام زنى بود كه در بصره گرمابهاى بىمانند داشت با سود و در آمد بسيار . مردم سرشناس از هر سوى بدان گرمابه مىآمدند .
همچنان ، در بصره گرمابهء ديگرى بود از آن زنى « طيبه » نام كه به جهت گرمابهء منجاب ، بىرونق مانده بود . روزى شاعرى به « طيبه » گفت : اگر بزرگان را به سوى گرمابهء تو بكشانم و حمام تو را پررونق و حمّام منجاب را بىرونق گردانم مرا چه دهى ؟ طيبه گفت تو را هزار درهم دهم . شاعر گفت تو بپرداز تا من نيز به تعهّد خود عمل كنم . طيبه هزار درم بپرداخت و شاعر گفت :
حمّام طيبة لا حمّام منجاب * حمّام طيبة سخن واسع الباب
يعنى : گرمابهء طيبه ، گرمابهء منجاب نيست ، اينجا بسيار گرم ، و درهايش فراخ است .
با اين توصيف مردم گرمابهء منجاب را رها كردند و روى به گرمابهء طيبه نهادند . طيبه به شاعر يك هزار درهم ديگر داد . در برابر حمام منجاب در بصره ، حمّام بوران در بغداد قرار دارد .
حمامة السفينة
- حمامة نوح .
حمامة نوح .
كبوتر نوح كه بدان كبوتر كشتى نيز گويند . و آن كبوترى بود كه چون نوح كلاغ را فرستاد تا بنگرد كه آيا آب فروكش كرده و چيزى از خشكى پيدا شده يا نه ؟ چون كلاغ نيامد ، نوح كبوتر را فرستاد و كبوتر مژدهء خشكى را به نوح آورد .
حمر النّعم .
به شتران نژاده و گرامى گويند و هر چيز بسيار نيكو و ارزشمند را بدان مثل زنند . گويند « ما يسرّنى به حمر النّعم » ، يعنى : حتى اشتران سرخ موى گرامى نيز در برابر او ما را شادمان نمىكند . و متنبّى گفته : حمر الحلى و المطايا و