على معارضه على أيّ حال ؛ لأنّه يقتضي القطع بخطإ المعارض ، و كلّ دليل يقطع بخطئه يسقط عن الحجّيّة ، و إن كان الدليل العقليّ غير قطعيّ فهو ليس حجّة في نفسه لكي يعارض ما هو حجّة من الأدلّة الأخرى .
شرح
غير لفظى - ] تعارض پيدا كرد ، اگر آن دليل عقلى ، قطعى باشد ، درهرصورت بر معارض خود مقدم مىشود ؛ زيرا آن دليل عقلى قطعى البته اقتضاى قطع به خطاى معارضش را دارد و [ اساسا تعارض شكل نمىگيرد و اگر تعبير به تعارض مىكنيم تسامحى است پس به تعبير مسامحى است كه مىگوييم : ] هر دليلى كه قطع به خطاى آن پيدا شود ، از حجيت ساقط مىشود [ ؛ مثلا استحالهء تكليف به غير مقدور ، كه دليل عقلى قطعى است ، هر دليل ديگر را - اعم از اطلاق اخبار يا آيات كه بر تشريع تكليف به غير مقدور دلالت كند - از حجيت مىاندازد و لذا گفتيم فعليت تكليف به متزاحمين محال است ؛ چون امتثال هر دو با هم براى مكلف محال است همين استحاله ، قرينه است كه قطع به بطلان اين اطلاق داشته باشيم همينطور اگر دليل عقلى قطعى بر عدم تحريف قرآن موجود باشد ، رواياتى كه دلالت بر تحريف قرآن مىكند در صورت عدم وجود تفسير و تأويل مناسب از حجيت ساقط مىشود ؛ چون اين دليل قطعى قرينه بر بطلان اين روايات است و سابقا گفتيم كه حجيت ظهور و حجيت خبر ثقه در صورتى است كه علم به بطلان آن نداشته باشيم . اما تعارض دليل عقلى قطعى با دليل لفظى قطعى محال است ؛ چون به معناى تكذيب معصوم و تخطئهء اوست و نيز تعارض دليل عقلى قطعى با دليل عقلى قطعى ديگر نيز محال است ؛ چون به معناى قطع به وقوع متنافيين است ] .
و اگر دليل عقلى ، غير قطعى باشد ، فى نفسه حجت نيست تا با ادلهء ديگر كه حجت هستند معارضه كند [ ؛ چون فرض آن است كه در ميدان تعارض ، دو دليلى كه فى نفسه حجت هستند وارد مىشوند ، و گرنه هيچگاه حجت بالا حجت تعارض نمىكند . حال اگر دليل عقلى ظنى باشد ؛ مثل قياسى كه مفيد ظن است ، از اول نمىتواند به ميدان تعارض با ديگر ادله وارد شود ] .