التعبير عن هذه الحالة بحالة الدوران بين الفرد القصير و الفرد الطويل ] ، فهنا إذا لوحظ كلّ من الفردين فأركان الاستصحاب فيه غير متواجدة ؛ لأنّ زيدا لا شكّ في عدم وجوده [ في المسجد ] فعلا ، و خالد لا يقين بوجوده سابقا ليستصحب ، و لكن إذا لوحظ طبيعيّ الإنسان أمكن القول بأنّ وجوده متيقّن حدوثا و مشكوك بقاء ، فيجري استصحابه إذا كان له أثر ، و يسمّى هذا بالقسم الثاني من استصحاب الكلّيّ .
الحالة الثالثة : أن يعلم بدخول زيد و بخروجه أيضا ، و لكن يشكّ في أنّ خالدا قد دخل في نفس اللحظة التي خرج فيها زيد أو قبل ذلك على نحو
شرح
داخل مسجد شده بود همو بود حتما خارج شده است و اما اگر آن شخص خالد بود شايد هنوز در مسجد باقى مانده باشد . [ مثال ديگرش آن است : بدانيم حيوانى وارد خانه شد كه خرطوم داشت ، اگر آن حيوان پشه بود كه الآن بعد از دو سال حتما مرده است و اگر فيل بود حتما باقى است و لااقل آنكه ، مىتواند تاكنون زنده مانده باشد . در اصطلاح فرد اول را « فرد قصير » و فرد دوم را « فرد طويل » مىنامند . ] پس در اين حالت اگر هريك از دو فرد را ملاحظه كنيم مىبينيم كه اركان استصحاب در هريك از آنها فراهم نيست ؛ زيرا هيچ شكى نيست كه زيد هماكنون [ در مسجد ] موجود نيست . اما خالد ، به وجودش در سابق يقين نيست [ ؛ چون شخص داخل در مسجد ، ميان زيد و خالد مردد بود و حدوث خصوص خالد در مسجد متيقن نبود ] تا استصحاب شود . ولى اگر طبيعى انسان لحاظ شود مىتوان گفت كه وجود اين طبيعى از نظر حدوث متيقن و از نظر بقا مشكوك است .
پس هرگاه براى طبيعى اثرى باشد استصحاب آن جارى مىگردد و اين استصحاب [ ، كه در حالت دوران امر ميان فرد قصير و فرد طويل جارى مىشود ، ] قسم دوم از استصحاب كلى ناميده مىشود .