تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس في علم الأصول ( الحلقة الأولى ) ( قواعد كلى استنباط ) ( فارسى ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
لم يخل المسجد من إنسان ، فهنا لا مجال لاستصحاب الفرد ، كما تقدّم في الحالة السابقة . و قد يقال بجريان استصحاب الكلّي ؛ لأنّ جامع الإنسان متيقّن حدوثا مشكوك بقاء ، و يسمّى هذا بالقسم الثالث من استصحاب الكلّيّ . و الصحيح عدم جريانه ؛ لاختلال الركن الثالث ، فإنّ وجود الجامع المعلوم حدوثا مغاير لوجوده المشكوك و المحتمل بقاء ، فلم يتّحد متعلّق اليقين و متعلّق الشكّ ، و بكلمة أخرى : إنّ الجامع لو كان موجودا فعلا فهو موجود بوجود آخر غير ما كان حدوثا ؛ خلافا للحالة الثانية ، فإنّ الجامع لو كان موجودا فيها بقاء فهو
شرح
گونه‌اى كه مسجد خالى از انسانى نمانده باشد ، پس در اينجا - همان‌طور كه در حالت پيشين نيز گفته شد - مجالى براى استصحاب فرد نيست [ ؛ زيرا خروج زيد معلوم و اصل دخول خالد در مسجد مشكوك است ] . ولى گاه سخن از جريان استصحاب كلى است ؛ زيرا جامع انسان [ ، يعنى انسان كه معنايى كلى و جامع ميان زيد و خالد است ] حدوثش متيقن و بقايش مشكوك است . اين استصحاب ، قسم سوم از استصحاب كلى ناميده مىشود . قول صحيح عدم جريان اين استصحاب است ؛ زيرا ركن سوم [ از اركان چهارگانهء استصحاب ، در اين حالت ] مختل است ؛ چون وجود جامعى كه حدوثش معلوم مىباشد مغاير با وجود جامعى است كه بقايش مشكوك و محتمل است . پس متعلق يقين و متعلق شك متحد نشده است . به عبارت ديگر ، جامع اگر هم‌اكنون موجود باشد به وجود ديگرى موجود است ؛ غير از آن وجودى كه به لحاظ حدوث بود [ درست است كه عنوان جامع مصبّ استصحاب است ؛ ولى اين عنوان از آن نظر كه آينهء خارج مىباشد مصبّ استصحاب است و ما واقعيتى خارجى نداريم كه حدوثش متيقن و بقايش مشكوك باشد و اين عنوان اشاره بدان داشته باشد . ] بر خلاف حالت دوم ؛ چون اگر در اين حالت جامع باقى باشد پس به همان وجودى كه در ضمنش حادث گشت ، موجود است . [ توضيح آنكه در