خلاصهء مطالب گذشته
1 . مفاد دليل استصحاب نهى از نقض عملى يقين به توسط شك است . اين نهى ارشاد است به حكم شارع به بقاى متيقّن و حكم شارع به معناى آن است كه شىء مشكوك البقاء در عمل به منزلهء شىء باقى به شمار مىآيد . بنابراين اگر مستصحب حكم شرعى باشد ، معناى استصحاب آن است كه به بقاى آن حكم شرعى متعبد گرديم و اگر مستصحب موضوع حكم شرعى باشد ، معناى استصحاب آن است كه به اثر آن موضوع و حكم شرعى مترتب برآن موضوع ، متعبد گرديم .
2 . هرگاه مستصحب حكم شرعى و يا موضوع حكم شرعى نباشد بلكه سبب تكوينى و يا ملازم خارجى با چيزى باشد كه آن چيز موضوع حكم شرعى است ، در اين صورت جريان استصحاب محل اشكال است ؛ مانند آنكه بگوييم : زيد سابقا زنده بود و اگر تاكنون زنده مانده باشد ، موى صورت او روييده است . پس حيات زيد را استصحاب و هر حكم شرعى را كه مترتب بر روييدن موى صورت اوست ، ثابت مىكنيم . اينگونه استصحاب را « اصل مثبت » نام گذاردهاند .
3 . ميان اهل تحقيق چنين مشهور است كه اصل مثبت حجت نيست ؛ زيرا مفاد استصحاب ، تنزيل شىء مشكوك البقاء به منزلهء شىء باقى است و تنزيل همواره منصرف به توسعهء دايرهء آثارى است كه از سوى شخص تنزيلكننده جعل مىگردد و در مثال مذكور ، روييدن موى صورت ، اثر تكوينى حيات زيد است كه قابل جعل از سوى شارع نيست .