و الرائحة ] بالتنزيل ، كذلك يترتّب على استصحاب الحياة توسعة الأحكام الشرعيّة للحياة عمليّا ، لا توسعة آثارها التكوينيّة التي منها نبات اللحية .
و من هنا صحّ القول بأنّ الاستصحاب يترتّب عليه الأحكام الشرعيّة للمستصحب ، دون الآثار العقليّة التكوينيّة و أحكامها الشرعيّة .
و يسمّى الاستصحاب الذي يراد به إثبات حكم شرعيّ مترتّب على أثر تكوينيّ للمستصحب بالأصل المثبت ، و يقال - عادة - بعدم جريان الأصل المثبت ، و يراد به أنّ مثل استصحاب الحياة لا يثبت الحكم الشرعيّ لنبات اللحية ، و يسمّى نبات اللحية بالواسطة العقليّة .
شرح
توسعهء عملى احكام شرعى حيات مترتب مىشود [ ؛ مثل عدم جواز تقسيم ميراث او و تحريم تزويج زوجهء او از سوى مرد ديگرى . اين احكام ، چنانكه در حق اشخاص زنده جارى است ، در مورد زيد نيز ، كه زنده بودنش را استصحاب ثابت كرده است ، جارى است ؛ به معناى آنكه بايد در عمل ملتزم بدين احكام شد ، چه آنكه زيد در واقع زنده باشد و يا مرده . پس جريان استصحاب به معناى توسعه يافتن احكام شرعى حيات است ] نه توسعهء آثار تكوينى حيات زيد ، كه از جملهء آنها روييدن محاسن او باشد .
از اينجاست كه به درستى مىتوان گفت بر استصحاب تنها احكام شرعى مستصحب مترتب مىگردد ، نه آثار عقلى تكوينى مستصحب و احكام شرعى آن آثار [ كه اين احكام اثر مستقيم مستصحب نيستند ، بلكه اثر با واسطهء آن هستند ] .
و استصحابى كه مراد از آن اثبات حكمى شرعى باشد كه مترتب است بر اثر تكوينى مستصحب ، « اصل مثبت » ناميده مىشود و معمولا گفته مىشود كه اصل مثبت جارى نيست . و منظور آن است كه مانند استصحاب حيات ، آن حكم شرعى را كه براى روييدن محاسن است ، ثابت نمىكند . و روييدن محاسن واسطهء عقلى ناميده مىشود .
[ اين همه بر مبناى آن بود كه استصحاب اصل عملى باشد . اما اگر استصحاب اماره باشد ، شكى نيست كه مثبتات امارات ، يعنى كليهء لوازم و آثار عقلى و يا عادى مترتب بر امارات حجت است . توضيح بيشتر اين نكته در حلقهء سوم مىآيد ] .