تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس في علم الأصول ( الحلقة الأولى ) ( قواعد كلى استنباط ) ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥

خلاصهء مطالب گذشته

1 . از دليل استصحاب استفاده مىشود كه براى آن چهار ركن است : اول : يقين به حدوث ؛ دوم : شك در بقا ؛ سوم : وحدت قضيهء متيقّنه و مشكوكه ؛ چهارم : حالت سابق در مرحلهء بقا داراى اثرى باشد كه تعبد به بقاى حالت سابق را تصحيح كند . 2 . ركن اول استصحاب از جملهء « و لا ينقض اليقين بالشك » استفاده مىشود . و مقتضايش آن است كه ، مجرد حدوث شىء كافى براى جريان استصحاب نيست ؛ بلكه يقين به حدوث لازم است . بر اين اساس سؤالى مطرح شده است كه آيا ثبوت حالت سابق به وسيلهء اماره كافى است براى جريان استصحاب يا نه ؟ محقق نائينى جريان استصحاب در اين مورد را بر اساس جانشين شدن اماره در جاى قطع موضوعى توجيه و تفسير كرده است . و برخى ديگر گفته‌اند كه اساسا يقين به حدوث ، ركن نيست ؛ بلكه استصحاب مترتب بر حدوث است و اماره مانند يقين است كه معرّف حدوث و مشير به آن مىباشد . 3 . ركن دوم استصحاب نيز از جملهء « و لا ينقض اليقين بالشك » استفاده مىشود . مراد از شك در اينجا مطلق عدم علم است ؛ چون در جملهء بعدى كه مىگويد : « و لكن انقضه بيقين آخر » ، تنها اجازهء نقض يقين به يقين داده شده است . 4 . شك گاه فعلى و گاه تقديرى است . كسى كه به شك خود التفات دارد شك او فعلى است . ولى شخص غافل از حال خويش كه اگر به واقعه‌اى توجه مىكرد در آن شك پيدا مىكرد ، شك او تقديرى است . جريان استصحاب در صورت تقديرى بودن شك ، محل بحث است . 5 . اگر مكلف يقين به حدوث داشت و سپس در بقاى آن شك پيدا كرد و با التفات به شك خود