يؤخذ كمثال للبيان ] يثبت أنّ الغاية [ للبراءة ] هي توفير البيان على نحو يتاح [ و يمكن ] المكلّف الوصول إليه ، كما هو شأن الناس مع الرسول ، و عليه ، فيثبت بمفهوم الغاية أنّه متى توفّر البيان على هذا النحو [ أي متى توفّر بيان في معرض الوصول ] فاستحقاق العذاب ثابت ، و من الواضح أنّ الشاكّ قبل الفحص يحتمل تحقّق الغاية ، و توفّر البيان ، فلا بدّ من الفحص ، و كذلك أيضا الآية الرابعة [ و هي قوله تعالى
وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ ما يَتَّقُونَ
] ؛ فإن البيان لهم [ أي للقوم ] جعل غاية للبراءة ، و هو [ أي كون البيان
شرح
است ] ، ثابت مىشود كه غايت [ براى برائت ] وجود بيان است ؛ آنگونه وجود بيانى كه براى مكلف ، وصول بدان ممكن و مقدور باشد ؛ چنانكه اساسا شأن مردم با رسول اين است كه مردم مىتوانند به دو دست يابند [ ؛ يعنى « رسول » نوعى بيان است كه اگر مردم در پى آن باشند ، بدان دسترسى دارند ] .
بنابراين از راه مفهوم غايت ، ثابت مىشود كه هرگاه اينگونه بيان [ ، كه در معرض وصول و دستيابى است ، ] موجود باشد ، استحقاق عقاب ثابت است . و روشن است كه هركس كه شك در تكليف دارد ، قبل از فحص ، تحقق غايت و وجود بيان را احتمال مىدهد ؛ پس بايد در جستجوى آن باشد . [ ناگفته نماند كه استاد شهيد پيشتر در دلالت آيهء مذكور اشكال كردند و فرمودند مراد از رسول ، مجرد صدور بيان است نه بيانى كه بالفعل و اصل است ؛ ولى در اينجا ، با صرفنظر از آن پاسخ ، مىگويند رسول ، يعنى بيانى كه در معرض وصول است ؛ چرا كه شأن فرستادگان الهى اين بوده كه مردم اگر در صدد يافتن آنها بودند بدانها دست مىيافتند . درهرصورت مطالب مذكور در اينجا ، با فرض عدول از آن سخن است . ]
چهارمين آيهء مورد استشهاد نيز چنين است [ يعنى آيهءوَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ ما يَتَّقُونَ] ؛ زيرا غايت برائت « بيان براى قوم » قرار داده شده است [ ، نه مجرد وجود بيان در واقع و به تعبيرى ، نه مجرد صدور بيان ؛ بلكه اضافهء بيان به