[ أي ؛ لاخفاء الشارع لتلك الأحكام ] ، و لا يشمل ما نشكّ فيه عادة من الأحكام التي يحتمل [ وجودها ، و ] عدم وصولها لعوارض اتفاقيّة .
و يرد عليه أنّ الحجب لم يسند إلى المولى سبحانه بما هو شارع و حاكم لينصرف [ الحجب ] إلى ذلك النحو من الحجب [ أي الحجب الناشئ من ناحية عدم الصدور ] ، بل أسند إليه [ أي أسند الحجب إلى الله ] بما هو ربّ العالمين ، و بيده الأمر من قبل و من بعد ، و بهذا يشمل كلّ حجب يقع في العالم [ حتى الحجب الناشئ من ناحية عدم الوصول ؛ لعوارض اتّفاقية ] و لا موجب لتقييده بالحجب الواقع منه بما هو حاكم [ و شارع ] .
شرح
شارع است و محل بحث ، چنانكه در گذشته نيز دانستيد ، شك در تكليف از ناحيهء عدم وصول دليل است ] و اين حديث شامل [ محلّ نزاع در بحث برائت شرعيه ] نيست [ ؛ يعنى ] احكامى را كه ما در وجود آنها شك داريم و عدم وصول آنها را به جهت عوارض اتفاقى احتمال مىدهيم . [ بدين معنا كه به دليل سوختن برخى كتب حديث يا گم شدن آنها يا سوزاندن و گم كردن آنها به دست معاندين در طول قرون گذشته ، برخى احكام براى ما ناشناخته و مشكوك باقى مانده است و احتمال وجود آنها را در واقع مىدهيم . ]
ايراد اين سخن آن است كه « حجب » به خداوند سبحان از آن نظر كه شارع و حاكم است اسناد داده نشده است ، تا بدان نحو از حجب [ ، يعنى حجب تكليف از ناحيهء عدم بيان شارع ] انصراف پيدا كند ؛ بلكه به خداوند از آن جهت كه رب العالمين است و هر كارى در گذشته و آينده به دست اوست ، اسناد داده شده است و بدين لحاظ شامل هرگونه حجبى ، در جهان هستى رخ مىدهد ، مىشود و سببى نيست براى تقييد حجب در اين حديث به آنگونه حجبى كه از سوى خداوند به اعتبار حاكم بودن او واقع مىشود . [ بنابراين عدم وصول دليل را ، كه ناشى از عوارض خارجى است ، نيز مىتوان به خداوند نسبت داد ؛ چون هرچه در جهان خارج واقع مىشود ، اسناد به خداوند دارد . و اسناد به ديگران منافات با اسناد به خداوند نيست ؛ چون خداوند مسبب