« إذا زالت الشمس فصلّ » . و قد يكون [ القيد ] غاية كما في « صم إلى الليل » .
و قد يكون [ القيد ] وصفا للموضوع كالعادل في « أكرم الفقير العادل » و هكذا [ سائر القيود كالاستثناء و الظرف ] .
و في كلّ هذه الحالات يوجد للكلام مدلول تصوّري اريد إخطاره في ذهن السامع [ على أساس ما تقتضيه الدلالة التصديقية الاولى ] ، و مدلول تصديقيّ جدّي و هو الحكم الشرعيّ الذي ابرز و كشف عنه بذلك الخطاب . و لا شكّ في أنّ
شرح
وجود موضوع است . بههرحال موضوع همچون متعلق ، حكم را مقيّد مىكند .
به گونهاى كه حكم مذكور در اين خطاب در محدودهء موضوع مذكور بايد امتثال شود و شامل موضوعات ديگر نمىشود ] . و گاه اين قيد ، شرط است ؛ چنانكه در اين جملهء شرطيه ديده مىشود : « اذا زالت الشمس فصلّ » [ يعنى وجوب صلاة در اين مثال مشروط به فرارسيدن زمان معينى است و شامل همهء زمانها نيست . ] و گاه اين قيد ، غايت است ؛ چنانكه در « صم الى الليل » ديده مىشود . [ در اينجا نيز حكم مذكور در مثال تا زمان معينى است و بعد از آن را شامل نيست ] و گاه اين قيد ، وصف موضوع است ؛ مانند عادل در « اكرم الفقير العادل » [ مىدانيم كه هر صفتى ، موصوف را مقيد مىكند و چون موضوع حكم را مقيد مىكند ، مىتوان گفت تقييد موضوع در نهايت ، تقييد حكم است . ]
و همچنين است بقيهء قيود ؛ [ مانند : قيد مكان و زمان در جملهء « اكرم زيدا يوم الجمعة في دارك » و استثنا در جمله « اكرم العلماء إلّا الفسّاق منهم » . در همه اين موارد مدلول تصورى مقيد مىگردد و ما از تقييد مدلول تصوّرى كشف مىكنيم كه مدلول تصديقى نيز مقيد است و بدينطريق قاعدهاى به نام قاعده احترازيت قيود را پايهگذارى مىكنيم .
شرح اين مطلب چنين است . ]
در همه اين حالات [ كه قيدى براى حكم مذكور است ، ] يك مدلول تصورى براى كلام وجود دارد كه [ همان معناى متصور در ذهن پس از شنيدن لفظ است و به حكم